com.2000@protonmail.com

تماس با ما

درباره ما

به ما بپیوندید

انجمن

پرسش و پاسخ

بخش

اساسنامه

برنامه

بستر های نرم افزاری

 

آرشیو

 

 

 

 

 

 

"انقلاب جهانی"

ارگان مرکزی کمینترن (SH)

 

 

2018

 

 

follow us on facebook

 

 

 

 

 

November 1978 - 1979

40 years ago

 

Stalinism-Hoxhaism is the guide-line for the transformation of the democratic revolution into the socialist revolution !

Down with the Islamic Republic ! Long live the socialist Republic !

Long live the dictatorship of the Iranian proletariat !

Long live the socialist Iran in a socialist world !

Long live the socialist world revolution !

 

Revolution in Iran

 

in German language

(comprehensive website with historical documents)

 

 

 

 

 

1917

2018

 

انقلاب بزرگ سوسیالیستی اکتب

 

 

 

 

زنده باد تولد 110 از رفیق انور خوجه

 

16 اکتبر 2018 - 16 اکتبر 1908

 

 

«انور خوجه - زندگی و کار. 1908 — 1985» 

 

 

 

5 سال پیش

ENVER HOXHA

The 5th Classic of Marxism-Leninism and the Foundations of Hoxhaism

 

در 16 اکتبر 2013 منتشر شد

به مناسبت 105 سالگرد

 

 

 

 

جنگ علیه جنگ امپریالیستی!

 

 

انگلیسی


آلمانی

 

 

 

123 سالگرد

 

 

اوت 5، 1895 - 5 اوت 2018

فریدریش انگلس

 

وب سایت های ویژه

 

انگلیسی


آلمانی

 

 

 

نوشته‌ای از لنین

ترجمه از عبداله باوی

"فردریک انگلس"

چه مشعلی از خِرَد که خاموش شد

چه قلبی که از طپش باز ماند (1)

در تاریخ 5 اوت 1895 فردریک انگلس در لندن درگذشت. پس از رفیقش کارل مارکس (که در سال 1883 درگذشته بود) انگلس بزرگترین دانشمند و آموزگار پرولتاریا در همه جهان متمدن بود. از آن لحظه‌ای که سرنوشت کارل مارکس و فردریک انگلس را به هم رسانیده بود، هر دو رفیق تمام زندگی خود را وقف یک چیز مشترک کردند. برای اینکه بدانیم که انگلس چه خدماتی به پرولتاریا کرده است باید اهمیت آموزش مارکس در رشد جنبش نوین کارگری را درک بکنیم. مارکس و انگلس اولین کسانی بودند که نشان دادند طبقه کارگر و خواستهای آن نتیجه ضروری نظام اقتصادی موجودند که بورژوازی ایجاد کرده و به صورت ناگزیر باعث سازمانیابی آنها میشود. آنان نشان دادند که نه تلاشهای خیرخواهانه افرادی شرافتمند بلکه مبارزه طبقاتی پرولتاریای سازمان یافته است که بشریت را از روابطی که بر اساس ستم بنيان گذاشته شده رهایی خواهد بخشید. مارکس و انگلس اولین کسانی بودند که با کارهای علمی خود مشخص کردند که سوسیالیسم نه محصول رویای خیالپردازان بلکه نتیجه لازم تکامل نیروهای مولده در جامعه معاصر است. همه تاریخ ثبت شده پیش از این، تاریخ مبارزه طبقات که به دنبال آن سیطره و پیروزی طبقات اجتماعی معین بر سایر طبقات بوده است. و این تا زمانی خواهد بود که اساس مبارزه طبقاتی و سیره طبقاتی یعنی مالکیت خصوصی و تولید لجام گسیخته اجتماعی نابود شوند. منافع پرولتاریا خواستار براندازی این پایه‌هاست بنابر این مبارزه طبقاتی آگاهانه کارگران سازمان یافته باید علیه آنها بسیج شود. و هر مبارزه طبقاتی یک مبارزه سیاسی است.

همه پرولترهایی که به خاطر رهایی خود مبارزه می کنند این نظریات مارکس و انگلس را اکنون پذیرفته‌اند. اما در سالهای دهه 1840 هنگامی که این دو رفیق وارد جنبش سوسیالیستی و ادبیات سوسیالیستی زمان خود شدند چنین نظریاتی کاملاً تازه و جدید بودند. در آنزمان بودند خیلی، چه با قریحه و چه بدون استعداد، چه درستکار و چه دغلباز، که عمیقاً در مبارزه برای آزادی سیاسی علیه استبداد شاهان، پلیس و روحانیون درگیر بودند ولی تضاد منافع بورژوازی و منافع پرولتاریا را نمی‌توانستند ببینند. چنین اشخاصی به پتانسیل عمل کارگران به مثابه یک نیروی مستقل اجتماعی وقعی نمی‌گذاشتند. از طرف دیگر بودند خیلی‌ها، از جمله نوابغ خیالپرداز که فکر می کردند تنها کافی است فرمانروایان و طبقات حاکمه در مورد بی‌عدالتی‌های نظام موجود اجتماعی قانع شوند تا صلح و رفاه عمومی بر روی زمین برقرار گردد. آنان رویای سوسیالیسم بدون مبارزه را می دیدند. و همچنین تمامی سوسیالیستهای آن زمان و دوستان طبقه کارگر که به صورت عموم پرولتاریا را یک "غده چرکین" می‌پنداشتند و هراسان می دیدند که چگونه با رشد صنعت این "غده چرکین" نیز بزرگ میشود. بنابراین آنان همه درصدد وسیله‌ای بودند تا از رشد صنعت و پرولتاریا جلوگیری کنند و "چرخ تاریخ" را متوقف کنند. مارکس و انگلس در این ترس همگانی از رشد پرولتاریا اشتراک عقیده نداشتند. آنان برخلاف دیگران تمام امیدهای خود را به رشد مداوم پرولتاریا بسته بودند. هر اندازه پرولتاریا بیشتر باشد به همان اندازه نیرویش به مثابه یک طبقه انقلابی بیشتر است و به همان اندازه سوسیالیسم نزدیکتر و امکانپذیرتر می گردد. خدماتی را که مارکس و انگلس به طبقه کارگر انجام دادند در چند کلمه چنین می توان بیان کرد: آنان به طبقه کارگر آموختند تا خود را بشناسد و آگاهی طبقاتی بیابد. آنان دانش را جایگزین رویاها کردند.

به همین سبب است که نام انگلس باید برای هر کارگری آشنا باشد. به همین سبب است که در مجموعه حاضر که هدف آن مانند تمام نشریات دیگر ما بیدار ساختن آگاهی طبقاتی در کارگران روس بوده ، باید تصویری از زندگی و کارنامه فردریک انگلس، یکی از دو آموزگار کبیر پرولتاریای معاصر ارائه دهیم.

انگلس در سال 1820 در برمن(Barmen) در ایالت "راین" کشور پادشاهی پروس به دنیا آمد. پدرش کارخانه دار بود. در سال 1838 شرایط فامیلی انگلس را مجبور ساخت تا بدون اینکه تحصیلات دبیرستانی را تمام کرده باشد به عنوان منشی در یکی از تجارتخانه‌های برمن (Bremen) شمال غربی آلمان به کار مشغول شود. اشتغال به کار مانع از کسب آموزش علمی و سیاسی انگلس نشد. وی حتی زمانیکه شاگرد دبیرستان بود نفرتی از نظام خودکامه و بوروکراتها به دل گرفته بود. مطالعه فلسفه این نفرت را تعمیق بخشید. در آن روزگار تعلیمات هگل بر فلسفه آلمان حاکم بود و انگلس نیز به پیروان وی پیوست. گرچه هگل خود از هواخواهان دولت خودکامه پروس بود و در خدمت آن با عنوان پروفسور در دانشگاه برلین ایفای وظیفه می کرد، ولی آموزشهای هگل انقلابی بودند. ایمان هگل به خرد انسانی و حقانیت آن و تز اساسی فلسفه هگلی که جهان را دستخوش روند تغییر و تکامل مداوم می دید منجر به آن شد که عده‌ای از پیروان این فیلسوف برلینی که نمی‌توانستند وضعیت موجود را بپذیرند به این عقیده برسند که مبارزه علیه وضعیت موجود یعنی مبارزه علیه بیعدالتیهای موجود نیز در قانون همگانی تکامل ریشه دارد. اگر همه چیز تکامل می يابد، اگر نهادهایی از یک نوع جای خود را به نهادهایی از نوع دیگر می دهند، چرا باید استبداد پادشاه پروس یا تزار روسیه، یا ثروتمند شدن اقلیتی ناچیز از کار اکثریت وسیع و یا تسلط بورژوازی بر مردم برای همیشه ادامه داشته باشد؟ فلسفه هگل از تکامل شعور و ایده‌ها صحبت می کرد که ایده‌آلیستی بود. این فلسفه تکامل طبیعت، انسان و مناسبات اجتماعی انسانی را از پی آمد تکامل شعور استنتاج می کرد. مارکس و انگلس در حالیکه روند ابدی تکامل را از اندیشه هگل می پذیرفتند(2). نظریه ایده‌آلیستی او را رد می کردند. با روآوردن به زندگی آنان می دیدند که این نه تکامل شعور است که تکامل طبیعت را توضیح می دهد بلکه برعکس، تکامل شعور باید از تکامل طبیعت و ماده توضیح داده شود. برخلاف هگل و سایر هگلی‌ها مارکس و انگلس ماتریالیست بودند. آنان با دید ماتریالیستی به جهان و جامعه بشری کشف کردند که همانطور که در پس همه پدیده‌های طبیعی علل مادی نهفته‌است. تکامل جامعه انسانی نیز منوط است به تکامل نیروهای مادی یعنی نیروهای مولده. مناسباتی که بین انسانها در حین تولید نیازمندی‌های مادی برقرار می کردند براساس تکامل نیروهای مولده، شکل می گیرند. توضیح تمام پدیده‌های زندگی اجتماعی، آرمانهای انسانی، اندیشه‌ها و قوانین در همین مناسبات نهفته است. تکامل نیروهای مولده، مناسبات اجتماعی مبتنی بر مالکیت خصوصی را به وجود می‌آورد ولی در اینجا دیده میشود که همین تکامل نیروهای مولده، باعث هدر رفتن مالکیت از دست اکثریت و تمرکز آن به دست اقلیت ناچیز می گردد. تکامل نیروهای مولده باعث الغای مالکیت یعنی اساس نظام اجتماعی معاصر گردیده و خود به طرف هدفی پیش می رود که سوسیالیستها برای خود گذاشته‌اند. آن چه بر سوسیالیست‌هاست این است که دریابند کدام نیروی اجتماعی بنابر موقعیت خود در جامعه معاصر در برقراری سوسیالیسم ذینفع است و چون این نیروی اجتماعی را تشخیص دادند آن را به آگاهی در مورد منافع و وظیفه تاریخی‌اش برسانند. این نیرو همانا پرولتاریا است. انگلس در شهر منچستر مرکز صنایع انگلستان پرولتاریا را شناخت، جایی که در سال 1842 اقامت گزید و در یک شرکت تجارتی که پدرش در آن سهامدار بود به کار آغاز کرد. در اینجا انگلس تنها در دفتر کارخانه نمی‌نشست بلکه در کوچه‌ها و محلات فقیرنشین که کارگران در آن بسختی زندگی می کردند می گشت و با چشمان خود فقر و فلاکت آنان را مشاهده می کرد. ولی او خود را منحصر به مشاهدات شخصی نکرد. وی همه آنچه را که قبل از وی در مورد وضعیت طبقه کارگر انگلیس نوشته شده بود را خواند و به دقت تمام اسناد رسمی را که بدستش می رسید مطالعه کرد. ثمره این مطالعات و مشاهدات کتابی بود به نام "وضعیت طبقه کارگر در انگلستان" که در سال 1845 به چاپ رسید. قبلاً تذکر دادیم که خدمت عمده انگلس در نوشتن وضعیت طبقه کارگر در انگلستان چه بود. قبل از انگلس خیلی‌ها دردهای پرولتاریا را وصف کرده و بر ضرورت کمک به آن اشاره کرده بودند. انگلس اولین کسی بود که تشخیص داد که پرولتاریا تنها یک طبقه رنجبری نیست بلکه در واقع همین وضعیت اقتصادی رنج آور پرولتاریاست که آن را به پیش میراند و مجبورش میکند تا برای رهایی سرنوشت ساز خود مبارزه کند. و پرولتاریای مبارز به کمک خویش خواهد آمد. جنبش سیاسی طبقه کارگر ناگزیر منجر بدان خواهد شد که کارگران درک کنند که راه نجاتشان فقط در سوسیالیسم نهفته است. از طرف دیگر سوسیالیسم فقط زمانی به نیرو تبدیل خواهد شد که هدف مبارزه سیاسی طبقه کارگر قرار گیرد. چنین بودند اندیشه‌های عمده مطروحه در کتاب انگلس درباره وضعیت طبقه کارگر در انگلستان، اندیشه‌هایی که امروز مورد قبول و پشتیبانی همه پرولترهای مبارز قرار دارد ولی در آن زمان بسیار جدید بودند. اندیشه‌های فوق در کتابی با مستندترین و تکاندهنده ترین تصویرها از فلاکت پرولتاریای انگلستان و با نوشتاری پرجاذبه ارائه گردیدند. کتاب مذکور سند محکومیت علیه سرمایه‌داری و سرمایه‌داران بوده و اثر عمیقی به جای گذاشت. در همه جا از این کتاب انگلس به مثابه واقعی‌ترین تصویر پرولتاریای معاصر نقل قول می شد و در واقع نه قبل از 1845 و نه بعد از آن تصویری چنین واقعی و گیرا از فلاکت طبقه کارگر به چاپ نرسیده است.

انگلس وقتیکه به انگلستان آمد سوسیالیست شد. در منچستر وی با کسانی که در جنبش کارگری انگلستان آن زمان فعال بودند ارتباط برقرار کرده برای نشریات سوسیالیستی انگلیسی به نوشتن آغاز کرد. در سال 1844 حین برگشت به آلمان در پاریس با مارکس که با وی قبلاً مکاتبه را آغاز کرده بود آشنا شد. مارکس هم در پاریس تحت تاثیر سوسیالیستهای فرانسوی و زندگی فرانسوی سوسیالیست شده بود. در اینجا این دو رفیق مشترکاً کتابی را به نام "خانواده مقدس" یا نقدی بر نقد انتقادی نوشتند. این کتاب که بخش بیشتر آن توسط مارکس نوشته شده بود و یکسال قبل از وضعیت طبقه کارگر در انگلستان از چاپ برآمد حاوی پایه‌های سوسیالیسم ماتریالیستی انقلابی است که اندیشه‌های عمده آن در فوق توضیح گردیدند. "خانواده مقدس" لقب طنزآمیز برای برادران فیلسوف بائور (Bauer) و پیروان آنان بود. این آقایان نقدی بالاتر از همه واقعیتها، احزاب و سیاستها را موعظه کرده و هرگونه فعالیت عملی را رد می کردند و تنها به صورت "انتقادی" جهان پیرامون و حوادث آنرا مورد نظر قرار می دادند. آقایان بائورها به پرولتاریا به مثابه عقب ماندگانی فاقد قوه تشخیص به دیده تحقیر می نگريستند. مارکس و انگلس با تمام توان خود با این گرایش منحط و زیانبخش مخالفت می کردند. آنان از انسانی زنده، یعنی کارگری که توسط دولت و طبقه حاکمه زیر پا له شده بود، نه تفکر در مورد وضعیت، بلکه مبارزه برای نظام بهتر اجتماعی را طلب می کردند. آنان البته به پرولتاریا به مثابه نیروی قادر به پیشبرد این مبارزه، نیرویی که منافعش در چنین مبارزه‌ای حتمی است، باور داشتند. انگلس حتی قبل از تالیف خانواده مقدس، "مقالات انتقادی درباره اقتصاد سیاسی" (3) خود را در یک مجله آلمانی ـ فرانسوی (4) که توسط مارکس و روگه منتشر میشد به نشر رسانده بود که در طی این جزوه‌ها، پدیده‌های اساسی نظام اقتصادی معاصر را از دیدگاه سوسیالیستی مورد ارزیابی قرار داده و آنها را به مثابه پی آمدهای ضروری حاکمیت مالکیت خصوصی خاطر نشان کرده بود. تماس با انگلس بدون شک عاملی در تصمیم مارکس برای مطالعه اقتصاد سیاسی بود، دانشی که با آثار خود در آن، انقلاب واقعی را به وجود آورد.

از 1845 تا 1847 انگلس در بروکسل و پاریس زندگی کرد و کار علمی را با فعالیت عملی در بین کارگران آلمانی در این دو شهر با هم ‌آمیخت. در اینجا مارکس و انگلس با سازمان مخفی "اتحادیه کمونیستهای آلمان" (5) ارتباط برقرار کردند که وظیفه تشریح اصول اساسی سوسیالیزمی را به عهده آنان گذاشت. بدین ترتیب نوشته معروف "مانیفست حزب کمونیست" نوشته مارکس و انگلس که در سال 1848 نشر شد به رشته تحریر درآمد. این جزوه کوچک ارزشی برابر با کتابهای کامل دارد. روح این جزوه تا به امروز پرولتاریای سازمان یافته و مبارز در سراسر جهان متمدن را رهنمایی می کند.

انقلاب سال 1848 که ابتدا در فرانسه برپا شد و بعداً به سایر کشورهای اروپای غربی سرایت کرد مارکس و انگلس را دوباره به زادگاهشان برگرداند. در اینجا در منطقه راینی پروس آنان اداره نشریه دموکراتیک "روزنامه راین جدید"(6) را که در کلن نشر می شد به عهده گرفتند. این دو رفیق روح و قلب آمال دموکراتیک انقلابی در راین پروس بودند و تا آخرین سنگر در دفاع از آزادی و منافع مردم علیه نیروهای ارتجاع مبارزه کردند. چنانکه می دانیم در این رویارویی، ارتجاع پیروز شد. روزنامه راین جدید ممنوع شد و مارکس که در طی زمان تبعید قبلی‌اش تابعیت پروسی خود را از دست داده بود اخراج گردید. انگلس در قیام مسلحانه مردمی شرکت کرد، برای آزادی در سه نبرد جنگید و بعد از شکست اغتشاش گرایان از راه سوئیس دوباره به لندن برگشت.

مارکس هم در لندن اقامت گزید. انگلس به زودی در شرکت تجارتی منچستر، جایی که در طی سالهای دهه چهل کار می کرد، بار دیگر ابتدا به عنوان منشی و سپس به عنوان سهامدار به کار مشغول شد. تا سال 1870 وی در منچستر زندگی می کرد در حالیکه مارکس در لندن بود. اما این فاصله مانع آن نشد که آنان به روابط اندیشمندانه خود نپردازند. آنان تقریباً روزانه با هم تبادل نامه داشتند. در طی مکاتبات مذکور این دو رفیق نظریات و دانش خود را مورد بحث و ارزیابی قرار داده و به کمک هم سوسیالیسم علمی را شکل دادند.. در سال 1870 انگلس به لندن نقل مکان نموده زندگی مشترک فکری‌شان که از کار سخت مایه می گرفت تا سال 1883 که مارکس چشم از جهان فرو بست، ادامه داشت. ثمره این اشتراک فکری از جانب مارکس کتاب "سرمایه" بزرگترین اثر اقتصاد سیاسی دوران ما بود و از طرف انگلس تعدادی از آثار مختلف کوچک و بزرگ. انگلس در آثاری که با بیان ساده می‌نوشت و اکثراً طبیعت جدلی داشتند در پرتو درک ماتریالیستی تاریخ و تئوری اقتصادی مارکس به مسایل عمومی‌تر و پدیده‌های مختلف مربوط به گذشته و حال می پرداخت. از آثار انگلس می توان از اینها نام برد : "آنتی دورینگ"(7) اثر جدلی علیه دورینگ (که در آن مسایل مهمی در عرصه‌های فلسفه، علوم طبیعی و علوم اجتماعی تجزیه و تحلیل شده‌اند)، "منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت"، "لودویگ فوئرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان"(8)، مقاله‌ای درباره سیاست خارجی حکومت روسیه(9)، مقالات رسایی درباره مسئله مسکن(10) و بالاخره دو مقاله کوچک ولی خیلی با ارزش پیرامون انکشاف اقتصادی روسیه. (11) مارکس قبل از اینکه بتواند به آخرین ویرایش‌ها به اثر پرارزش خود، سرمایه بپردازد وفات یافت. نوشته آن اما قبلاً تکمیل شده بود و انگلس پس از مرگ دوستش کار پر مشقت آماده سازی و نشر جلد 2 و 3 سرمایه را به عهده گرفت. وی جلد 2 را در سال 1885 و جلد 3 را در سال 1894 نشر کرد(مرگ وی مانع تهیه جلد 4 گردید) (12)، این دو جلد زحمت زیادی را برای انگلس باعث شدند. سوسیال دموکرات اتریشی ادلر بدرستی بیان داشته است که با نشر جلدهای 2 و 3 کاپیتال، انگلس بنای یادگار پرشکوهی را برای رفیق نابغه خود افراشت و بر آن بدون آنکه خود بخواهد نام خود را هم حک کرد. در واقع این دو جلد کاپیتال اثر دو نفر مارکس و انگلس هستند. افسانه‌های باستانی نمونه‌های پرشور دوستی و رفاقت را در سینه دارند. پرولتاریای اروپا می تواند بانگ دهد که کاپیتال به دست دو دانشمند مبارزی آفریده شده که مناسباتشان شورانگیزترین افسانه‌های باستانی دوستی و رفاقت انسانی را بیرنگ می نمایاند. انگلس همواره ـ و در مجموع به حق ـ خود را پس از مارکس قرار میداد. او به یکی از دوستان قدیمی خود نوشت "در زمان حیات مارکس من بازیگر دست دوم بودم".(13) محبت انگلس به مارکس آن دورانی که مارکس زنده بود و ارجگزاری‌اش به یاد وی آن زمانی که مارکس درگذشت بیکران بود. این مبارز جدی و اندیشمند بی تجمل، روحی عمیقاً پر محبت داشت.

بعد از جنبش 1849 ـ 1848 مارکس و انگلس خود را به پژوهشی علمی در تبعید محدود نساختند. مارکس در سال 1864 "انترناسیونال اول" را بنيان گذاشت و آنرا به مدت یک دهه رهبری کرد. انگلس هم سهم فعالی در امور آن به عهده می گرفت. کار "انترناسیونال اول" که بر اساس اندیشه مارکس پرولترهای همه کشورها را در خود متحد می ساخت در رشد جنبش طبقه کارگر دارای اهمیت بی‌اندازه بود. نقش وحدت دهنده مارکس و انگلس حتی با انحلال "انترناسیونال اول" در سالهای 70 پایان نیافت، بلکه اهمیت آنان به مثابه رهبران معنوی جنبش همواره در افزایش بود زیرا که رشد جنبش طبقه کارگر بی‌وقفه ادامه داشت. پس از مرگ مارکس، انگلس به تنهایی به دادن آگاهی و رهبری سوسیالیستهای اروپایی ادامه داد. هم سوسیالیستهای آلمان که نیروی‌شان علی‌رغم پیگرد حکومتی به سرعت و مداوماً در افزایش بود و هم نمایندگان سوسیالیستهای کشورهای عقب مانده‌تر چون اسپانیایی‌ها، رومانی‌ها و روسها که مجبور بودند اولین گامهای خود را به دقت بسنجند سراغ رهنمودهای انگلس را گرفته و همه از گنجینه غنی دانش و تجربه او در پائیز عمرش بهره می‌بردند.

مارکس و انگلس که هر دو روسی می دانستند و کتابهای روسی می خواندند علاقه مفرط به این کشور داشتند و جنبش انقلابی روس را با دلسوزی تعقیب کرده و با انقلابیون روسی روابط داشتند. این هر دو رفیق پس از دموکرات بودن سوسیالیست شدند و این احساس دموکراتیک تنفر در مقابل استبداد سیاسی نزد آنان خیلی قوی بود. این احساس بلاواسطه سیاسی یکجا با درک عمیق تئوریک از ارتباط بین استبداد سیاسی و ستم اقتصادی، و نیز تجربه غنی آنان از زندگی، مارکس و انگلس را از نظر سیاسی به گونه غیرعادی حساس ساخته بود. به همین دلیل مبارزه قهرمانانه دسته‌ای از انقلابیون روس در مقابل حکومت مقتدر تزاری پژواکی بس همنوا در قلبهای این انقلابیون مجرب برمی‌انگیخت. از سوی دیگر تمایل به روگردانی ـ به خاطر کسب امتیازات واهی اقتصادی ـ از مهمترین و عاجلترین وظایف سوسیالیستهای روسی یعنی بدست آوردن آزادی سیاسی، طبیعتاً برای آنان مشکوک بود و حتی خیانت مستقیم به امر انقلاب سوسیالیستی تلقی میشد.

مارکس و انگلس همواره یاد می دادند که "رهایی کارگران باید کار خود طبقه کارگر باشد"(14). اما به خاطر مبارزه برای رهایی اقتصادی، پرولتاریا باید ابتدا حقوق معین سیاسی را برای خود بدست آورد. اضافه بر آن مارکس و انگلس با وضوح می دیدند که انقلاب سیاسی در روسیه دارای اهمیت زیادی برای جنبش طبقه کارگر اروپای غربی هم خواهد بود. روسیه خودکامه همواره دژ ارتجاع اروپایی بود. موقعیت فوق العاده مساعد بین المللی که روسیه بعد از جنگ 1870 از آن برخوردار بود (15)، جنگی که برای مدت زمانی مایه نفاق بین آلمان و فرانسه بود، البته فقط اهمیت روسیه استبدادی را به مثابه یک نیروی ارتجاعی تقویت کرد. تنها روسیه‌ای آزاد، روسیه‌ای که نیاز نداشت نه بر لهستانی‌ها، فنلاندی‌ها، آلمانی‌ها، ارمنی‌ها یا هیچ ملت کوچکتر ستم کند و نه همواره فرانسه و آلمان را مقابل هم قرار دهد می توانست به اروپای معاصر، اروپایی که از بار جنگ رها شده بود توانایی بخشد تا آزادانه نفس بکشد. تنها چنین روسیه‌ای عناصر ارتجاعی اروپا را یکسره ناتوان ساخته، طبقه کارگر اروپا را قوی کند. به همین دلیل هم انگلس مشتافانه آرزوی استقرار آزادی سیاسی در روسیه را به امید پیشرفت جنبش طبقه کارگر در غرب داشت. با مرگ وی انقلابیون روسیه بهترین رفیق خود را از دست داده‌اند.

بیایید همواره یاد فردریک انگلس، این مبارز کبیر و آموزگار پرولتاریا را گرامی بداریم.

زیرنویس ها :

1ـ لنین این دو جمله را از شعر "بیاد دوبرول یوبوف" نوشته نیکولای نکراسوف، برای مقاله اش اخذ نموده است.

2ـ مارکس و انگلس بارها خاطرنشان کردند که در روند تکامل فکری خود، آنان مدیون فلاسفه بزرگ آلمان به خصوص هگل بودند. انگلس می گفت " بدون فلسفه آلمان، سوسیالیسم علمی هیچگاه پا به عرصه ظهور نمی‌گذاشت". (یادداشت انگلس بر مقاله "جنگ دهقانی در آلمان، سال 1870، نوشته مارکس و انگلس، جلد 18)

3ـ در اینجا منظور اثر انگلس "مقالات انتقادی درباره اقتصاد سیاسی" است.

4ـ منظور لنین مجله Deutsch – Französische Jahrbücher بود.

5ـ "اتحادیه کمونیستها" نخستین سازمان بین المللی انقلابی پرولتاریا بود. در آغاز سال 1847 مارکس و انگلس به انجمن مخفی "اتحادیه عدالتخواهان" پیوستند. در ماه ژوئن 1847 کنگره "اتحادیه عدالتخواهان" را برگزار کردند. در آنجا این انجمن "اتحادیه کمونیستها" نام گرفت و شعار "همه انسانها برادرند" به شعار بین المللی "پرولتاریای جهان، متحد شوید!" تبدیل شد.

هدف "اتحادیه کمونیستها" نابودی سیستم سرمایه‌داری و جانشینی آن با جامعه‌ای بدون طبقه و مالکیت خصوصی بود. از طرف "اتحادیه کمونیستها" مارکس و انگلس "مانیفست حزب کمونیست" را نوشتند. "اتحادیه کمونیستها" نقش بزرگی در آموزش پرولتاریای انقلابی داشت که در تشکیل احزاب کارگری و انترناسیونال اول نقش داشتند. اتحادیه کمونیستها تا نوامبر 1852 به موجودیت خود ادامه داد.

6ـ Neue Rheinische Zeitung در شهر کلن از اول ژوئن 1848 تا 19 ماه مه 1849 منتشر شد.

7ـ اشاره به کتاب "تحول علوم آقای ایوژن دورینگ" یا "آنتی دورینگ" نوشته انگلس است.

8ـ اشاره به کتاب "لودویگ فوئرباخ و فلسفه کلاسیک آلمان" نوشته انگلس

9ـ اشاره به کتاب " سیاست خارجی تزار روس" نوشته انگلس

10ـ اشاره به اثر "مسئله مسکن" نوشته انگلس

11ـ اشاره به مقاله انگلس " درباره روابط اجتماعی در روسیه" و مقاله پایانی برای این نوشته که در ژنو در سال 1894 منتشر شد.

12ـ لنین با اشاره به توضیحات انگلس در مورد نوشته مارکس "تئوریهایی درباره ارزش اضافه" که در سال 1863 ـ 1862 نوشته شد آنرا جلد چهارم سرمایه به حساب می‌آورد. انگلس در پیشگفتاری برای جلد دوم می نویسد " هدف من، بعد از فصلهایی که در جلدهای دوم و سوم کاپیتال آمده‌اند، انتشار "تئوریهایی در مورد ارزش اضافه" به عنوان جلد چهارم می باشد. انگلس موفق نشد که جلد چهارم را برای چاپ آماده کند و اولین بار که این اثر چاپ شد به زبان آلمانی و با کوشش کارل کائوتسکی بین سالهای 1910 ـ 1905 بود. در این اثر خواسته‌های پایه‌ای برای درک این اثر کنار نهاده شده بود. اولین بار که "تئوریهایی درباره ارزش اضافه" که کاملاً با نوشته اولیه سالهای 1863 ـ 1862 تطبیق داشت در سالهای 1961 ـ 1955 چاپ شد.

13ـ اشاره به نامه انگلس به آی بکر (I. Becker) بتاریخ 15 اکتبر 1884 دارد.

14ـ کارل مارکس "اساسنامه بین المللی برای انجمنهای بین المللی کارگران".

15ـ اشاره به جنگ فرانسه و پروس.

 

 

 

 

WHAT IS STALINISM - HOXHAISM ?

 

16 - 07 - 2018

written by Wolfgang Eggers

published by the Comintern (SH)

A brief guide to the introduction

in some basic teachings of Stalinism-Hoxhaism

 

 

 

سال پیش 77

 

22-6-1941


جنگ بزرگ میهنی آغاز می شود ...

 

"رفیق استالین به پیروزی بر اشغالگران نازی فاشیست منجر به جنگ بزرگ میهنی مردم شوروی و با افتخار دفاع از دستاوردهای جهان تاریخی از انقلاب اکتبر.

معنای انترناسیونالیستی از جنگ بزرگ میهنی است که رفیق استالین - به عنوان رهبر پرولتاریای جهانی - نتیجه راه را برای پیروزی سوسیالیسم در مقیاس جهانی هموار ".

کمینترن (SH)
2015 ژوئن

 

 

وب سایت های ویژه در

انگلیسی
روسی
آلمانی

 

 

 

 

"دفاع محترم رفیق استالین به معنای سرنگونی انقلابی رژیم فاشیستی پوتین، به ویژه، و سرنگونی کل نظام غارتگر امپریالیسم جهان، به طور کلی."
کمینترن (SH)

 

 

 

 

 

1945 مه 9 - 2018 مه 9
زنده باد 73 سالگرد پیروزی بر فاشیسم هیتلر!

 

 

وب سایت های ویژه در

انگلیسی
روسی
آلمانی
پرتغالی
فرانسوی
اسپانیایی

 

 

... دیروز برلین

فردا مسکو ...

 

 

 

1818 مه 5

زنده باد تولد 200 از کارل مارکس

 

وب سایت ویژه
انگلیسی

 

 

آلبوم کارل مارکس

 

 

 

 

 


 

روز بین المللی مبارزه طبقاتی پرولتاریای جهانی !

 

پرولتاریای همه کشورها - متحد شوید!

 

وب سایت ویژه در زبان انگلیسی

 

 

روز اول ماه می به عنوان یک چشم انداز برای پیروزی طبقه کارگر بوده است!
روز اول ماه می به عنوان روز جهانی کارگر روزی است که کارگران با عمل خود نشان میدهند برای حقی که میخواهند برایش بجنگند!
اول ماه می از سوی پرولتاریای انقلابی تمامی کشور ها با تظاهرات و همبستگی پاسخی علیه سرمایه داری جهانی میدهد!
این روز روز صف آرایی و شورش علیه توحش موجود سرمایه داری میباشد!
در این روز باید به سازماندهی اعتصابات و تظاهرات ها در برابر استثمار و توحش سرمایه داری پرداخت در برابر خشونت و توحش فاشیسم باید آماده شد!
نیروی پیشتاز انقلابی پرولتاریا را فرا میخواند کارگران را برای شکستن اسارت برده داری اقتصادی و سیاسی و راهی که در آن روز در راه آزادی واقعی گام بر خواهد داشت!
کارگران می بینند که در تمام کشورهای بورژوایی «دموکراسی» چیزی جز دیکتاتوری افسارگسیخته یک باند از سارقان ، بانکداران، و ژنرال نیست!
در هر شکلی دیکتاتوری خونین جلادان ، ژنرال ها ، کشتار صدها هزار نفر از کارگران و دهقانان در جهت منافع گروهی از بانکداران است، تنها دیکتاتوری طبقه کارگر ، است که میتواند به نفع اکثریت قریب به اتفاق مردم کارگر باشد، خلع سلاح بورژوازی ، ایجاد ارتش سرخ ، و رهایی تمام جهان از بردگی در دستور کار قرار میگیرد .
کارگران و سربازان تمام کشورها در تدارک آماده کردن سلاح های خود در برابر بورژوازی پیش روی خود هستند . در برابر دشمن خود در کشور خودشان هستند . تا با شورش در برابر دولت های بورژوایی خود آنها را عقب برانند .
در تدارک آماده کردن سلاح های خود در برابر بورژوازی خود و " سوسیال دموکرات ها " ، رویزیونیستها و نو رویزیونیستها که به آنها خدمت می کنند هستند.
طوفان در حال رشد است .
شعله های آتش انقلاب پرولتری در حال گسترش در سراسر جهان است.
بنر ما ، سرخ برنگ خون تمام جنگجویان بزرگ و جانباختگان طبقه کارگر ، بر تمامی جهان به اهتزاز در خواهد آمد.
در رعد و برق و طوفان، در خون و اشک ، در گرسنگی و درد و رنج بی پایان ، جهانی جدید به زودی آغاز خواهد شد ، جهانی روشن از کمونیسم .
ما اول ماه می را جشن می گیریم با عزم برای یک پیروزی کامل برای آزمودن قدرت ارتش انقلابی پرولتاریا متحد در سراسر جهان.
در این روز ما نشان میدهیم که تمامـــــــــی قدرت از تمامـــــــی کشور ها برای کارگـــــران است.
پس از سال ها بحران اقتصادی جهان در تاریخ پرولتاریای بین المللی این سال را جشن اول ماه می را در شرایط بخصوص فقر و بی حقوقی در تمام کشورهای سرمایه داری قرار گرفته است. تلاش های سرمایه داری جهانی برای غلبه بر بحران نتیجه نداشته و منجر به بیکاری میلیون ها نفر ، کاهش دستمزد،شرایط غیر قابل تحمل از مالیات، کاهش مزایای اجتماعی ، بیمه، سوء تغذیه ، بیماری ویرانگر ، و مرگ و میر شده است . زندگی میلیون ها و میلیون ها نفر از انسان ها ویران شده است .
مبارزه پرولتری متوقف نخواهد شد مبارزه برای دستمزدهای بالاتر و ساعات کاری کمتر ، و مبارزه برای طبقه کارگر ادامه خواهد یافت. این مبارزه به پیروزی توده های کارگران مبارز تبدیل خواهد شد.
احزاب اصلاح طلب ، رویزیونیست و نئو رویزیونیست آشکارا و پنهان با نقش خود به نفع سرمایه داری همکاری کرده اند .اما آنها ضعیف تر و ضعیف تر شده و بحران جهانی به سمت افزایش رفته است ، و به همین ترتیب بورژوازی آنها را رها خواهد کرد و در حال حاضر به فاشیسم امید بسته است .
رهبران سوسیال دموکرات ، رویزیونیست و نئو رویزیونیست میخواستند برای به دست آوردن اطمینان کارگران و متقاعد ساختن آنان با ترفند حیله گری و دوستی وارد شوند و زمانی ترفندشان شکست خورد طریق زور توسط فاشیسم ،علیه طبقه کارگروارد شدند .
فاشیسم و سوسیال فاشیسم در خدمت حفظ سلطه و بی حقوقی سرمایه داری است.
بقول رفیق انور خوجه:
" این تنها طبقه کارگر است که در راس رهبری توده ها است، تنها طبقه کارگر به وسیله حزب مارکسیست لنینیست واقعی رهبری میشود، این تنها طبقه کارگر هست که از طریق انقلاب مسلح، از طریق خشونت، می تواند و باید رویزیونیست های خائن را دفن کند "
در حال حاضر تضاد قدرت های امپریالیستی بر سر مستعمرات خود به مرحله ی حادی رسیده است و جهان را در آستانه جنگ قرار داده است از سوی قدرت های امپریالیستی وبا حمایت رویزیونیست ها علیه طبقه کارگر مزدوران فاشیست و سوسیال فاشیست از شرق و غرب به خدمت گرفته شده اند همانند آن چیزی که در سوریه و اوکراین دیده میشود تا به تخریب مبارزات انقلابی پرداخته و منافع سرمایه داری و پارلمان را حفظ نمایند و علیه کارگران برای وادار کردن آنان به تولید و بهره کشی بیشتر و خنثی کردن اعتراض انقلابی آنان مبارزه میکنند کارگران نیز جز زنجیر های خود چیزی برای از دست دادن نداشته و در تشکل های متحد علیه آنان مبارزه میکنند.
در همه جا نیاز به تشکیل یک جبهه مبارزه متحد علیه تهاجم سرمایه داری ، علیه فاشیسم و خطر جنگ امپریالیستی ، در حال رشد است . کارگران آنها قادر خواهند بود به در برابر استثمار و فاشیسم و جنگ امپریالیستی فقط با ایجاد یک مبارزه جبهه متحد مقاومت کرده و پیروز شوند .
روز اول ماه مه این سال در میان جنگ طبقاتی آتشین در آستانه و قوع است .
پیروزی مال ما خواهد بود !
انقلاب جهانی سوسیالیستی تنها راه رهایی از استثمار و ستم ، فاشیسم و جنگ امپریالیستی است !
اجازه دهید همه نیروهای انقلابی جهان متحد شوند ، و آماده مبارزه برای رهایی از سرمایه داری و برای ساخت و ساز جهان از سوسیالیسم شوند.
زنده باد انقلاب جنگ طبقاتی علیه جنگ امپریالیستی

 

 

 

 

 

روز اول ماه مه در تصاویر

 

 

 

 

 

 

زنده باد رفیق لنین

148. تاریخ تولد

22 1870 آوریل

 

 

 

 

 

 

11 آوریل 1985

33 سالگرد مرگ رفیق انور خوجه

 

 

 

انور هوخا

 

 

 

 

 

مارس 14 2018

سالگرد مرگ 135

کارل مارکس

 

1883 مارس 14


وب سایت اختصاصی به زبان انگلیسی


 

 

 

 

زنان کمونیست بین المللی

 

 

1953 مارس 5

روز 65 از مرگ

رفیق استالین هرگز نخواهند مرد!

او برای همیشه در قلب ما زندگی می کنند!

 

وب سایت ویژه موجود در

انگلیسی



استالین - گالری

 

 

 

 

استالین آرشیو

 

بر J. V. استالین

 

 

 

 

 

Today is the anniversaire of the iranian popular -islamic- national revoultion which had a great influnce on the islamic and mostly the arabic countries which belived in islam (the shia section) such as Iraq
The popular revoultion in iran was a heavy blow against world imperialism and the puppet system of the shah Mohamied Reda Bahlawi, also was a good step in the anti-imperialist popular revoultions in the middle east , however nowdays the iranian working people are revolting against one of the most reactionary brutal and typical islamist systems in the world , the IslamoFascist Système in iran.
and on the anniversaire the iranian burgoise and it's malali système by "Rawhan" on the top talking about "unity" and "solving" the problèmes which meets the people
Long live the Revoultion , the Socialist revoultion in Iran!
https://youtu.be/4JaBn-TfBbk

 

 

برتولت برشت


برتولت برشت

 

تولد 120 سالگی

1898 فوریه 10 - 2018 فوریه
10

 

اگر كوسه ها آدم بودند"


دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای » كی» پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهی های كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كی گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،
توی دريا برای ماهيها جعبه های محكمی ميساختند،
همه جور خوراكی توی آن ميگذاشتند،
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا ميكردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگير لذيذتر است !

برای ماهی ها مدرسه ميساختند
وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهيها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهی اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتی تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگی می كشيدند،
ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهی كوچولوهای قهرمان
شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند.
همراه نمايش، آهنگهاي محسور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.
در آنجا بی ترديد مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهيها می آموخت
زندگی واقعی در شكم كوسه ها آغاز ميشود.

"برتولت برشت"

 

 

نبرد استالینگراد

 

 

 

 

in English

 

in Russian

 

in German

 

in Portuguese

 

Messages of Solidarity

 

Message of the Comintern (SH) on occasion of the 75th anniversary of the liberation of Stalingrad

February 2, 1943 – February 2, 2018

 

The Comintern (SH) greets all comrades all over the world, especially the comrades of our new Russian Section.

Today we celebrate the 75th anniversary of the liberation of Stalingrad from Hitlerite fascism.

In Stalingrad the heroic Soviet peoples did shut Hitler up, who had talked big: "We will destroy Russia, so that it can never rise again."

The victory in Stalingrad was the turning point in the Second World War and thus one of the biggest victories of the Red Army, which celebrated its 25th anniversary in 1943 and whose 100th anniversary we will celebrate on 23 February 2018.

Stalingrad was previously called Tsaritsyn. The city was founded in 1589 as a fortress, which should protect Russia from the nomads from the south.

In 1918, the founding year of the Red Army, Zaryzin was liberated in the Civil War.

On June 4, 1918, Stalin went from Moscow to Zaryzin, where he arrived on June 6, to organize, firstly, the vital grain transport from Zaryzin to Moscow and, secondly, the fight against Trotsky, which caused the collapse of the Zaryzin Front, and which was leading to the loss of the North Caucasian areas.

Stalin led the offensive on the Tsaryzin Front. On October 18, 1918, the white-guard Krasnov troops, their Menshevik lackeys and their backers, the English imperialists, were defeated.

At the head of this war of liberation stood the comrade Stalin whose name was honoured by the inhabitants of the city Zaryzin through giving their town the name "Stalingrad". Stalin's order to defend Stalingrad against the Hitlerite fascists with all might and greatest willingness to sacrifice this was not only an honor and obligation of the inhabitants of Stalingrad, but for the entire Soviet Union.

About Zaryzin Stalin wrote on October 30, 1918:

TSARITSYN THE MAIN TARGET

It is on Tsaritsyn that the enemy is concentrating his heaviest fire. That is understandable, because the capture of Tsaritsyn and the severance of our communications with the South, would ensure the achievement of all the enemy's objectives: connection would be established between the Don counter-revolutionaries and the Cossack top sections of the Astrakhan and Ural troops and a united counter-revolutionary front stretching from the Don to the Czechoslovaks would be created; the counter-revolutionaries, domestic and foreign, would secure a firm hold of the South and the Caspian; the Soviet forces in the North Caucasus would be in a helpless plight. . . .

That is the chief reason for the stubborn efforts of the southern whiteguards to capture Tsaritsyn.

Krasnov issued an order for the capture of Tsaritsyn as far back as August. His bands hurled themselves with frenzy against our front and tried to break it, but were beaten off by our Red Army and thrown back beyond the Don.

A fresh order to capture Tsaritsyn was issued in the early part of October, this time by the counter-revolutionary Cossack Assembly in Rostov. The enemy massed no less than forty regiments gathered from the Don, Kiev (Skoropadsky's officer regiments!) and the Kuban (Alexeyev's "volunteers"!). But this time, too, Krasnov's bands were repulsed by the iron hand of our Red Army. A number of the enemy's regiments were surrounded by our troops and wiped out, leaving their guns, machine guns and rifles in our hands. Generals Mamontov, Anto-nov, Popov and Tolkushkin and a whole pack of colonels were forced to seek safety in flight.

WHEREIN LIES THE STRENGTH OF OUR ARMY?

The successes of our army are due in the first place to its political consciousness and discipline. Krasnov's soldiers are amazingly obtuse and ignorant and are completely isolated from the outside world. They do not know what they are fighting for. "We had to fight because we were ordered to," they say on being interrogated when taken prisoner.

Not so our Red Army man. He proudly calls himself a soldier of the revolution; he knows that he is fighting not to protect capitalist profits but for the emancipation of Russia, and knowing this he goes into battle boldly and with his eyes open. The yearning for order and discipline among our Red Army men is so strong that not infrequently they themselves punish "disobedient" and ill-disciplined comrades.

A no less important factor is the appearance of a regular corps of Red officers who have been promoted from the ranks and who received their baptism of fire in a number of engagements. These Red officers are the chief cementing force of our army, welding it into a single disciplined organism.

But the strength of the army is not due to its personal qualities alone. An army cannot exist for long without a strong rear. For the front to be firm, it is necessary that the army should regularly receive replenishments, munitions and food from the rear. A great role in this respect has been played by the appearance in the rear of expert and competent administrators, chiefly consisting of advanced workers, who conscientiously and indefatigably attend to the duties of mobilization and supply. It may be safely said that without these administrators Tsaritsyn would not have been saved.

All this is converting our army into a formidable force capable of smashing any resistance on the part of the enemy.

Everything is tending towards the tying of a new international knot in the South. The appearance in Yekaterinodar of a "new" "all-Russian government" composed of British proteges, the combining of the three counter-revolutionary armies (Alexeyev's, Skoropad-sky's and Krasnov's), which have once already been beaten by our forces at Tsaritsyn, the rumours that Britain is contemplating intervention, the fact that Britain is supplying the Terek counter-revolutionaries from Enzeli and Krasnovodsk—all these are not just chance happenings. Their abortive adventure in Samara they are now trying to resume in the South. But they will not have—will certainly not have—that without which victory is unthinkable, namely, an army which has its heart in the foul work of counter-revolution and is capable of fighting to the end. One powerful assault will be sufficient, and the counter-revolutionary adventure will collapse like a house of cards. The earnest of this is the heroism of our army, the demoralization in the ranks of the Krasnov-Alexeyev "armies," the growing unrest in the Ukraine, the increasing might of Soviet Russia, and, lastly, the steady spread of the revolutionary movement in the West. The southern adventure will meet with the same fate as the Samara adventure. [ Stalin, Volume 4, "The South of Russia", (October 30, 1918) ]

25 years after Stalingrad was freed during the civil war, it became the operational target of the German fascists. After all, the conquest of the city which bore the proud name of Stalin would mean a psychological gain in prestige. But Hitler's calculation did not work.

The military plans of Hitler, to destroy Stalingrad was the starting point for the advance into the Caucasus, which he wanted to tear away from the Soviet Union and to annex the Caucasus. The conquest of Stalingrad was to stop the Soviet transport route on the Volga. At the same time, the fascists wanted to pinch the oil deposits at Maikop, Grozny and Baku to supply their war of robbery with fuel.

This semi-megalomaniacal and by time pressure half-imposed parallel military maneuver meant the fragmentation and thus weakening of German troops on the southern front. With the encirclement of the 6th Army and its surrender on February 2, 1943, Hitler's adventure ended in Stalingrad. Hitler's capitulation in Stalingrad was the beginning of Hitler's end, namely the capitulation of German fascism in Berlin and thus the end of World War II.

* * *

The name of Stalingrad was existing for 18 years (since 1925) until the liberation from Hitler fascism. And exactly another 18 years after 2 February 1943, the name Stalingrad was removed and replaced by Volgograd (from 1961). This city, which bore the honorable name Stalingrad for 36 years, was thus not defeated by a foreign enemy but by the inner enemy. The socialist town Stalingrad was restored as a capitalist town, namely as a result of the seizure of power of the Soviet revisionists. Not the German fascists but the Russian fascists had taken over the first socialist homeland of the world and its proud town Stalingrad!

The modern revisionists prevented imperialism from being defeated on a world scale. They transformed the socialist camp, for whose formation the city of Stalingrad was of decisive importance, into a social-imperialist camp, which was then assimilated by the world-imperialist system. Today Russian imperialism reigns in Stalingrad, in Moscow, in Leningrad, all over Russia. Today, the new imperialist Kremlin tsars rule over the country and make plans as Hitler once did - plans for world domination! Everywhere in the world the Russian imperialists leave their blood trail. Russia is one of the most dangerous warmongers in the world. And not least for the city of Stalingrad, this poses a threat to its renewed destruction.

This is the situation after 75 years of Stalingrad.

 

What does Stalinism-Hoxhaism teach us after 75 years of Stalingrad?

Stalingrad was for all peoples and not least also for the world imperialism itself an irrefutable proof that the Soviet Union and the oppressed peoples could win the war against Hitler by themselves.

In the course of the anti-fascist resistance, the victory in Stalingrad was of immense importance to all the oppressed and exploited peoples, who now saw the first time that the allegedly "invincible" Hitler fascism had suffered a severe defeat, and that fascism was thus indeed defeatable. This new certainty of victory was an unprecedented boost to the mobilization of anti-fascist resistance of all peoples.

Of course, this was no lost on the Anglo-American imperialists either. The victory over the Hitler fascism which was in fact tantamount to a defeated bulwark against the world socialist revolution, would result in a earnest weakening of the world imperialist system. This would endanger their own Anglo-American domination, and so they were forced to open a second front in the West to restore the anti-communist bulwark of world imperialism. Thus, world imperialism was not concerned with the liberation of the peoples from Hitler's fascism, but the opening of the Western Front was purely for the purpose of self-preservation. To put a stop to the Western expansion of communism - this is the really meaning of "D-Day." The argument of the "anti-Hitler front" was only a cloak to hide the true intentions of Anglo-American imperialism, namely the preparation for the inevitable world class war between the world bourgeoisie and the world proletariat, between the imperialist and socialist world camp, between world capitalism and world socialism. And secondly, the Anglo-American imperialists feared that the oppressed peoples in their own camp would feel encouraged through Stalingrad to revolt as well, free themselves from Anglo-American imperialism, and unite with the socialist world camp, to get rid of the entire system of global exploitation.

* * *

Today, Stalingrad not only gives us hope, but also the certainty that we can bring world imperialism and its predatory wars to its knees, that supposedly "superior" world imperialism can certainly be defeated.

Learning from Stalingrad means learning to win!

In the globalized war of liberation against world imperialism, we will turn every city into a "Stalingrad"!

And the city of Stalingrad itself will one day seal its liberation victory over Russian imperialism by reconquering its original name.

One day, world imperialism will run out of breath, just as happened to German imperialism in Stalingrad. The day will not be far away when it comes to a declaration of surrender of world imperialism.

In the case of the defeat of world imperialism, its regeneration is no longer inevitable. Precisely because of this, the outcome of the coming world civil war differs from all previous imperialist world wars. Although Stalingrad was the decisive turning point for the victory over German imperialism, this victory over Hitler was not enough for the final victory over world imperialism. Therefore, with the end of the Second World War, Stalin opened the fight front against the greatest enemy of the world socialist revolution, against American imperialism, which had emerged strengthened from the Second World War.

Firstly, history has shown in both world wars that the defeated imperialist powers could be reintegrated by the imperialist victorious powers for the purpöose to consolidate the whole imperialist world system.

And second, even the greatest enemy of world imperialism, the victorious power Soviet Union, could finally be turned into one of the main pillars of the defense of the world-imperialist system of exploitation and oppression by the betrayals of Soviet revisionists. The country in which the socialist world revolution began had turned into an imperialist-counterrevolutionary spearhead for the eradication of world socialist revolution.

World Socialism failed because of the betrayal of modern revisionists and enabled the regeneration of world imperialism and its sole reign over the world. This is an important lesson for us Stalinists-Hoxhaists. Without defeat of the revisionists, every restoration of world imperialism remains inevitable.

Only if imperialism is defeated on a world scale can it no longer serve the individual countries to defend their rule from outside. Only if the encirclement of the socialist countries has turned into an encirclement of the imperialist countries, the dictatorship of the proletariat in every country becomes outwardly secured.

If only individual chain links are torn out of the world imperialist chain, then it can and will grow together again. This will no more be inevitable if the world imperialist chain has been completely destroyed by the world socialist revolution.

Our future world-proletarian Red Army should pay attention to Lenin's teaching on a world scale: one should not be too early happy about the victory of the world socialist revolution. At first of all, the proletarian world power, the dictatorship of the world proletariat, must have been established and firmly anchored. And only then can one speak of a real victory in the world socialist revolution, that is, when all the world imperialists and reactionaries are not only defeated, but completely destroyed.

We are asked: In Stalingrad Hitler could be beaten by the strong Soviet Union of Lenin and Stalin, by the invincible Red Army, by the heroism of the peoples in their resistance struggle. But what do we have to offer in terms of strength today, for not only to liberate a city like Stalingrad, but all the cities in the world? No doubt we are still too weak at present. So we will not let us provoke by the class enemy who tries to destroy us before we have gathered the necessary forces for the world socialist revolution. But one has to see the future world events dialectically. The inevitable victory of world socialism over world imperialism is ultimately based on the objective law of social development.

Before Stalingrad was able to free itself from Russian imperialism and finally from German imperialism, the revolutionary movement in Russia was initially tiny and far too weak. This is also true concerning our new Russian Section. But the glorious history of the Soviet Union of Lenin and Stalin teaches us that something small becomes something big if one is guided by scientific socialism and mobilizing the masses for the revolution. And so, out of a small group of today's Stalinist Hoxhaists united in the Comintern (SH), a great invincible force will emerge, guided by the teachings of the 5 Classics of Marxism-Leninism and relying on the invincible force of the world proletariat. Our revolutionary matter is therefore just and we will win, precisely because this matter is fully in accordance with the objective course of world history. The world imperialist matter, on the other hand, is unjust and is doomed to failure because it objectively contradicts with the development of world society. We build on this Marxist insight. And that's why we will win.

It has always been the case in history that the oppressed classes always increased their fighting power in the moment when the supposedly "overpowering" opponent revealed his weaknesses. Class consciousness grows every time the ruling classes reveal themselves weak or vulnerable. After the liberation of Stalingrad, the oppressed classes saw Hitler fascism with different eyes than before the liberation of Stalingrad. A defeated enemy himself destroys his former enemy picture of an allegedly "unbeatable" enemy.

Stalingrad gives us strength on our way to world communism, just as Stalingrad gave the oppressed peoples the decisive strength to defeat Hitler fascism in their own country.

Wolgograd will be renamed in the name of proletarian internationalism and with the solidarity of all proletarian internationalists around the world!

Long live Stalingrad, the heroic city of Stalin!

Long live the 75th anniversary of the liberation of Stalingrad!

Comintern (SH)

Wolfgang Eggers

2 February 2018

 

 

 

 

 

 

#اعتراض #تظاهرات_سراسرى #iranianprotests #iranwidestrike #iranprotests #اعتراضات_سراسری #اعتصابات_سراسري

 

 

 

Iranian "Revolutionary" Guards (the most brutal Military Force Iran has) are shedding their uniforms and joining the

 

 

 

Messages of Solidarity

 

 

 

 

Fascist Islamic Counterrevolution

kills protesters on the streets

 

1000 of people have been arrested !

Free all political prisoners in Iran !

The fascist Islamic State blocked access to Instagram and the popular messaging app Telegram used by activists to organize.

The government is determined to crack down "the lawbreakers"!

Yes, breaking the laws of exploitation and oppression - this is the genuine revolutionary answer!!

Workers of Iran - unite and rise up for the overthrow of the capitalist state!

 

LONG LIVE THE IRANIAN SOCIALIST REVOLUTION !

 

LONG LIVE THE DICTATORSHIP OF THE IRANIAN PROLETARIAT !

 

BUILD UP THE IRANIAN SECTION OF THE COMINTERN (SH) !

 

People gathered to protest over high cost of living in Tehran, Iran on December 30, 2017.

Meanwhile the protests turned into a nation wide political uprising for the overthrow of the Fascist Islamic Regime.

Protesters took over police stations and military bases in spite of brutal resistance from security forces!

The leaders of the so called "democratic order" of the world bourgeoisie follow their own imperialist interests in Iran: Their "solidarity" with the protesters has only one goal: to increase the enslavement of the Iranian people through exchanging the old puppets of imperialism by new ones which unconditionally function within the world imperialist state system.

The united class struggle of the proletarians of all countries against global exploitation and oppression in one's own country - this is the true meaning of proletarian internationalism. Weakening the capitalist world system in one'sown country - this solidarity is needed to strengthen the Iranian people for the purpose to overthrow the system of exploitation and oppression in Iran.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Long live proletarian internationalism !

 

Long live the world socialist revolution !

 

Messages of Solidarity

 

Arabic Section of the Comintern (SH)

(under construction)

 

To the working people and the True Communists of Iran!


The Arabic Section of the Comintern [S-H] is sending a miltiant greeting to your Brave Actions that you have taken recently against the rotten dirty Islamo-Fascist system of the "Guide".

The revolutions of the Arab peoples that have been later STOLEN by the most reactionary "gangs"; however they were "Islamists" or those whom calling themselves "Patriots" in the Middle East .. should! be a very good lesson to the Iranian people in their revolution against this dead fascist system in the -Islamic- Republic.

Keep your eyes open , clean your ranks from every traitor who dares to sill your revolution for world Imperialism under any "Reason" !

Destroy the reactionary forces in the revolution and SMASH Capitalism !

Declare the socialist revolution and the proletariat's dictatorship as an END for this terrible farce - we are living in the Middle East.

We are sure that the Iranian people will be a very good and a near revolutionary example for their Arab working brothers like they were in the near time against the puppet regime of Imperialism the Shah "Mohemed Reda Bahlawi", we are always in solidarity with you !

The Arab peoples and the Iranian people are brothers!

They should not hear a thing from the "Islamist" burgeois bullshit . The "Suni/Shia-Conflict" is nothing but an illusion that the burgeois reactionary dogs on both sides trying to spread ! It's a only one case:

It's a Class Case !

It's a Class War! not a "Religious" War as they want!

Create with us the Iranian Section of the Comintern [S-H]!


Long live The Socialist Rebuplic of Iran!


Long live the Socialist revolution in Iran !


Down with the rotten capitalist-Imperialist and fascist system in the whole world!


Long live the world socialist revoultion!


Long live the brotherhood between the Arab peoples and Iranian people!


Long Live Proletarian Internationalism !

 

Long live the brotherhood among all the peoples in the world!

 

 

 


 

 

 

 

 

Long live Stalinism-Hoxhaism ! (English)


RROFTE STALINIZEM-ENVERIZMI! (Albanian) SHQIPTAR


Es lebe der Stalinismus-Hoxhaismus ! (German) DEUTSCH

Да здравствует сталинизм - Ходжаизм ! (Russian)

გაუმარჯოს სტალინიზმ–ხოჯაიზმს! (Georgian)

Viva o Estalinismo-Hoxhaismo! (Portuguese)

Viva Stalinismo-Hoxhaismo! (Italian)


斯大林霍查主义万岁! (Chinese)


Viva el Stalinismo-Hoxhaismo! (Spanish)


Vive le Stalinisme-Hoxhaisme! (French)


At zije Stalinismus-Hodzismus! (Czech-Slovak)


Ζήτω ο σταλινισμός - χοτζαϊσμός! ! (Greek)


Živeo Staljinizam - Hodžaizam! (Bosnian)

! زنده باد استالینیسم-خوجهئیسم (Farsi)

Niech zyje Stalinizm-Hodzyzm! - (Polski)

 

Længe leve Stalinismen-Hoxhaismen (Danish)

Hidup Stalinisma dan Hoxhaisma! (Malay) Bahasa Melayu

Staliniyamum-Hoxhaiyamum niduzhi vazga (Thamil)

Viva o Stalinismo e o Hoxhaísmo (Português Brasil)

स्टालिनबाद-होक्जाबाद जिन्दाबाद! (Nepali)  

Trăiască Stalinism-Hodjaismul! (Romanian)