تماس با ما

درباره ما

به ما بپیوندید

انجمن

پرسش و پاسخ

بخش

اساسنامه

برنامه

بستر های نرم افزاری

 

آرشیو

 

 

 

 

 

هدف از انترناسیونالیسم پرولتری, همانطور که لنین تاکید کرد,مشارکت پرولتاریای جهانی در آماده سازی,انتشار و شتاب انقلاب جهانی پرولتری است!امروز,تمام پرولتاریای جهان لازم به ساخت یک جامعه سوسیالیستی کامل در جهان دارد.از این رو پرولتاریای جهان میتواند وباید,با تلاش های خود,غلبه بر بورژوازی جهانی وایجاد جامعه جهانی سوسیالیستی پیدا کند.

 

 

 

 

 

 

 

 


"انقلاب جهانی"

 

ارگان مرکزی کمینترن (SH)


 

سال 2013

 


 


 

 

"استالینیسم - خوجئیسم هر سال جدید رشد می کند ، در حالی که ایدئولوژی تجدیدنظرطلب تخریب و هر سال جدید تا شکستش اجتناب ناپذیر است، زیرا :
این قانون به خاطر اجتناب ناپذیری از فروپاشی ایدئولوژی رویزیونیست به پیروی از قانون شیوه تولید سرمایه داری فروپاشی آن اجتناب ناپذیر است .
اما ایدئولوژی تجدیدنظر طلب بورژوازی نمی تواند خود را اشکار سازد. به دلیل این پوست اندازی و تجدیدش در معرض روند طولانی فروپاشی سرمایه داری برای نابودی سرمایه داری مطرح شده است. از این رو ظهور رویزیونیسم معاصر به طور گریز ناپذیر ایجاد شده.چیزی بیش تر از ادامه ی جنگ مارکسیسم لنینیسم علیه رویزیونیسم مدرن در مقیاس بالاتر نمیباشد.
پرولتاریای جهان پیروز خواهد شد بر نئو رویزیونیسم و ضربه نهایی را بر آن با سلاح شکست ناپذیر استالینیسم--خوجئیسم سلاح توسعه یافته نهایی مارکسیسم لنینیسم
"
کمینترن ( SH )
2013/12/31

 

 

 

به مناسبت 21 دسامبر 2013 ,صد و سی و چهارمین سالروز تولد رفیق استالین

 

مارکس و انگلس با بررسی عميقا علمی تجربه مبارزات انقلابی پرولتاريا ، تئوری ديکتاتوری پرولتاريا را نيز تدوين کردند و نشان دادند که ديکتاتوری پرولتاريا محتوای اصلی انقلاب پرولتری را تشکيل می دهد . در آثار مارکس و انگلس ضرورت بدست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر بطور علمی استدلال شده است . آنها بويژه تاکيد کردند که بدون سرنگون ساختن ديکتاتوری بورژوازی ، بدون درهم شکستن کامل دولت کهنه بورژوائی ، نمی توان بسمت جامعه سوسياليستی حتی يک گام برداشت .انديشه بايستگی تسلط سياسی طبقه کارگر و بدست گرفتن قدرت دولتی توسط اين طبقه را مارکس و انگلس در "مانيفست حزب کمونيست " استدلال نمودند و نوشتند :" نخستين گام در انقلاب کارگری ، تبديل پرولتاريا به طبقه حاکم است "لنين بعدها تاکيد نمود که نظر مارکس و انگلس درباره تبديل پرولتاريا به طبقه حاکم ، در اساس خود همان انديشه ديکتاتوری پرولتاريا است .مارکس و انگلس سپس به اين نظر داهيانه رسيدند که ديکتاتوری پرولتاريا اساس و محتوای اصلی دوران گذار از سرمايه داری به کمونيسم را تشکيل ميدهد . سال ١٨٧٥ مارکس در " نقدی بر برنامه گوتا " نوشت :
" ميان جامعه سرمايه داری و جامعه کمونيستی دوره دگرگونی انقلابی جامعه اولی به جامعه دومی وجود دارد .دوره گذار سياسی نيز پاسخگوی اين دوره است که دولت آن نمی تواند چيزی بغير از ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا باشد " .
لنين ضمن دفاع از آموزش های مارکس و انگلس درباره ديکتاتوری پرولتاريا در برابر تحريفات سردمداران انترناسيونال دوم ، مسائل اساسی مبارزه برای تحقق ديکتاتوری پرولتاريا و چگونگی رسيدن به نظام سوسياليستی را از نظر تئوريکی تدوين نمود .استالين با جسارت و اصوليت ويژه خود ، آموزش های مارکسيسم- لنينيسم پيرامون ديکتاتوری پرولتاريا را در شرايط ساختمان سوسياليسم نيز بسط داد ، وظايف و عملکرد دولت ديکتاتوری پرولتاريا و نقش رهبری حزب
کمونيست در نظام ديکتاتوری پرولتاريا را تدوين نمود و نشان داد که ديکتاتوری پرولتاريا تسلط " برگزيدگان دولت " و يا " ديکتاتوری حزب " نيست بلکه حاکميت طبقه کارگر و پيمان طبقه کارگر با دهقانان زحمتکش به رهبری طبقه کارگر و پيشتاز آن- حزب سياسی انقلابی پرولتاريا- می باشد .از زمانی که رويزيونيست ها به سرکردگی خروشچف قدرت را در کشور شوراها غصب نمودند و در سازش با امپرياليسم پرچم مارکسيسم- لينينيسم را بزير افکندند ، دفاع از استالين و برافراشتن پرچم مارکسيسم لنينيسم و مبارزه طبقاتی وظيفه دست اول نيروهای انقلابی مدعی مارکسيسم لنينيسم گرديد. امروز که نيروهای به اصطلاح طرفدار استالين از ترس متهم شدن به طرفداری از ديکتاتوری، واژه ديکتاتوری پرولتاريا و نام استالين را به فراموشی سپرده اند دفاع از استالين و ديکتاتوری پرولتاريا ، برای اشاعه مارکسيسم لنينيسم ، بيش از هر زمان
ديگر اهميت و ضرورت دارد .

 

Foto: ‎به مناسبت 21 دسامبر 2013 ,صد و سی و چهارمین سالروز تولد رفیق استالین    مارکس و انگلس با بررسی عميقا علمی تجربه مبارزات انقلابی پرولتاريا ، تئوری ديکتاتوری پرولتاريا را نيز تدوين کردند و نشان دادند که ديکتاتوری پرولتاريا محتوای اصلی انقلاب پرولتری را تشکيل می دهد . در آثار مارکس و انگلس ضرورت بدست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر بطور علمی استدلال شده است . آنها بويژه تاکيد کردند که بدون سرنگون ساختن ديکتاتوری بورژوازی ، بدون درهم شکستن کامل دولت کهنه بورژوائی ، نمی توان بسمت جامعه سوسياليستی حتی يک گام برداشت .انديشه بايستگی تسلط سياسی طبقه کارگر و بدست گرفتن قدرت دولتی توسط اين طبقه را مارکس و انگلس در 'مانيفست حزب کمونيست ' استدلال نمودند و نوشتند :' نخستين گام در انقلاب کارگری ، تبديل پرولتاريا به طبقه حاکم است 'لنين بعدها تاکيد نمود که نظر مارکس و انگلس درباره تبديل پرولتاريا به طبقه حاکم ، در اساس خود همان انديشه ديکتاتوری پرولتاريا است .مارکس و انگلس سپس به اين نظر داهيانه رسيدند که ديکتاتوری پرولتاريا اساس و محتوای اصلی دوران گذار از سرمايه داری به کمونيسم را تشکيل ميدهد . سال ١٨٧٥ مارکس در ' نقدی بر برنامه گوتا ' نوشت :  ' ميان جامعه سرمايه داری و جامعه کمونيستی دوره دگرگونی انقلابی جامعه اولی به جامعه دومی وجود دارد .دوره گذار سياسی نيز پاسخگوی اين دوره است که دولت آن نمی تواند چيزی بغير از ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا باشد ' .  لنين ضمن دفاع از آموزش های مارکس و انگلس درباره ديکتاتوری پرولتاريا در برابر تحريفات سردمداران انترناسيونال دوم ، مسائل اساسی مبارزه برای تحقق ديکتاتوری پرولتاريا و چگونگی رسيدن به نظام سوسياليستی را از نظر تئوريکی تدوين نمود .استالين با جسارت و اصوليت ويژه خود ، آموزش های مارکسيسم- لنينيسم پيرامون ديکتاتوری پرولتاريا را در شرايط ساختمان سوسياليسم نيز بسط داد ، وظايف و عملکرد دولت ديکتاتوری پرولتاريا و نقش رهبری حزب  کمونيست در نظام ديکتاتوری پرولتاريا را تدوين نمود و نشان داد که ديکتاتوری پرولتاريا تسلط ' برگزيدگان دولت ' و يا ' ديکتاتوری حزب ' نيست بلکه حاکميت طبقه کارگر و پيمان طبقه کارگر با دهقانان زحمتکش به رهبری طبقه کارگر و پيشتاز آن- حزب سياسی انقلابی پرولتاريا- می باشد .از زمانی که رويزيونيست ها به سرکردگی خروشچف قدرت را در کشور شوراها غصب نمودند و در سازش با امپرياليسم پرچم مارکسيسم- لينينيسم را بزير افکندند ، دفاع از استالين و برافراشتن پرچم مارکسيسم لنينيسم و مبارزه طبقاتی وظيفه دست اول نيروهای انقلابی مدعی مارکسيسم لنينيسم گرديد. امروز که نيروهای به اصطلاح طرفدار استالين از ترس متهم شدن به طرفداری از ديکتاتوری، واژه ديکتاتوری پرولتاريا و نام استالين را به فراموشی سپرده اند دفاع از استالين و ديکتاتوری پرولتاريا ، برای اشاعه مارکسيسم لنينيسم ، بيش از هر زمان  ديگر اهميت و ضرورت دارد .‎

 

 

 

 

 

 

مرگ بر امپریاليسم!

 

زنده باد انقلاب سوسیالیستی جهان!

 

زنده باد کمونيسم!

 

28 نوامبر 1820

193 تولد فردریک انگلس

 

امروز 28 نوامبر سالروز تولد فردریش انگلس معلم پرولتاریا و همرزم کارل مارکس میباشد.
فردریش انگلس در همراهی با کارل مارکس در زمینه های مختلفی آثار مشترکی را گرد آوری کردند و انگلس کسی بود که مارکس و تفکر اورا با استواری یاری کرده و آنرا حمایت میکرد.
انگلس دوش‌به‌دوش مارکس، برای پایه‌گذاری تئوری علمی سوسیالیسم، تدوین برنامهٔ مبارزاتی کارگران اروپایی و ایجاد حزب طبقهٔ کارگر، پیگیرانه شرکت کرد.
انگلس نیز، مانند مارکس، به جنبش کارگری پیوست و برای تشکیل «انجمن بین‌المللی کارگران» کوشش فراوان کرد و به‌طور بی‌امان مبارزه علیه خرده بورژوازی و نظریّات آنارشیستی را ادامه داد.
او همچنین در تدوین تئوری ماتریالیستی دیالکتیکی نیز نقش بسزایی داشت.

 

 

 

 

با مطالعه تمام تاریخ نظام سرمایه داری می توان دید که بکارگیری مجازات اعدام به قول مارکس نه باعث "ارعاب" دائمی و نه "اصلاح" جامعه شده است. به همین گونه در حکومت جمهوری اسلامی که متکی بر یک استبداد خشن و اعمال قهر عریان در تمام زوایای حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی توده ها بوده، اعدام های وحشیانه ای که این رژیم در سطح جهانی همیشه یکی از رکورد دارانش بوده، هیچ گاه نه باعث از بین رفتن جرم های اجتماعی و نه حتی تخفیف آن ها در جامعه تحت سلطه ما شده است. در نتیجه هیچ کس نمی تواند ادعای مبارزه برای برکندن و الغاء مجازات اعدام را داشته باشد بدون آن که "عمیقاً خواستار دگرگونی سیستمی" گردد که "منشاء و منبع تغذیه جرم و جنایت در جامعه می باشد". (کارل مارکس، مجازات اعدام - ترجمه اشرف دهقانی)

 

 

8نوامبر 1941
تأسیس حزب کار آلبانی

 

رفیق انورخوجه یکی از جوانان ضد فاشیست، که در جنبش آزادی بخش خلق آلبانی مبارزات ضد فاشیستی را بر علیه فاشیست های آلمانی و بر علیه حکومت "زیگو " که حکومت دست نشانده نازی بود، به پیش برد و کشور را از چنگال آنان نجات داد. انور خوجه در آغاز مبارزات چند جوان کارگر و پارتیزان را دور میزی جمع و حزب کار آلبانی را بنیاد گذاشت، و شروع به تشکیل ارگان حزب نمود.

در پایان با فتح شهر تیرانا انقلاب ملی و رهایی بخش آلبانی تبدیل به انقلاب سوسیالیستی و با تغییرات عظیم انقلابی در جامعه آن کشور، دست به مدرنیزه کردن در کشاورزی ، ایجاد کمون های کشاورزی صنعتی، از بین بردن بانک ها، اجتماعی کردن ابزار های تولید ، ایجاد صنایع زنجیره ای و مادر، خودکفایی را دست یافت .

به رشد صنایع سنگین و ایجاد فراورده های صنعتی برای رفع نیاز کالا های مورد نیاز مردم شامل :وسایل الکترونیک تولید، رادیو و تلویزیون، وسایل خانگی و غیره پرداخت.

مدرنترین تاسیسات آب ، برق، تلفن ایجاد ، رایگان بودن مسکن، بیمه سلامتی، و بازنشستگی، و تحصیلات و تحصیلات عالی، آزادی کامل برابری حقوق زنان با مردان ، شیرخوارگاه ها، مهد کودک برای آزادی زن از بچه داری و کار در خانه ایجاد گشت .

مراکز فرهنگی، کاخ های جوانان و کاخ های فرهنگی برای فراغت مردم بعد از کار و تعطیلات آخر هفته ایجاد شد.

تضمین مرخصی و هزینه مجانی مسافرت و اقامت در آپارتمان های ساحلی در سواحل دریای آدریا، و کلوب معروف کودکان و جوانان در تعطیلات در ساحل دریا بهترین تلاش های مردم و حزب کار آلبانی برای رفاه و طراحی زندگی و وقت آزاد بود.

دانشجویان، کارمندان و روشنفکران و بویژه رهبران حزب دارای وظایف مخصوصی بودند . و می بایست در تولید شرکت کنند و از شرایط کار بدنی در پای کوره ها، در استخراج معادن ، کار ساختمانی، کار برای ساختمان ریل راه آهن و ساختمان ایستگاه های راه آهن آگاه شوند.

جوانان دانشجو به کار درختکاری برای ایجاد جنگل ها، شرکت در تولید کشاورزی و کار در کارخانه ها صنعتی منصوب شده بودند ، تا با شرکت در تولید مبارزه بر علیه بورکراسی و امتیاز روشنفکران و ایجاد ارزش تولیدی کار بدنی در برابر کار فکری را از بین برده و ایجاد امکانات بیشتر برای کوتاه کردن ساعات کار کارگران برای وقت آزاد و تحصیلات عالی بود.

دانشگاه و مدارس عالی به نزدیکی کارخانه و تولیدات آورده شده و ارجعیت را برای تحصیلات عالی به کارگران و فرزندان آنان داده شده بود ، تا اختلاف ارزش های طبقاتی کار فکری و کار بدنی درباره " دستمزد ها " از بین رود. در حقیقت بنا بر رسم کشورهای سرمایه داری مزد و دستمزد در آن کشور وجود نداشت.

خلق آلبانی و حزب کار آن کشور، اعتقادی به داشتن ارتش و پلیس برای سرکوب مردم نداشت. و خود مردم وظیفه دفاع از کشور و همچنین نظم را بر عهده داشتند و توسط میلیشیای کارگران و زحمتکشان با دوره چند ماهه تعلیمات نظامی فصلی قدرت در دست طبقه کارگر و زحمتکشان کشور قرار گرفته و آینده کشور با نظم کمونیستی به سوی ترقی پیشرفت، مساوات و جامعه اشتراکی کمونیستی حرکت می کرد.

 

 

انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر همواره نزدیک و عزیز به قلب حزب کار و زحمتکشان آلبانی بوده است . درس های از انقلاب اکتبر، تجربه بین الملل سوم ، به طور کلی، و حزب بلشویک ، به طور خاص ، برای هدایت حزب کار آلبانی و زحمتکشان آلبانی در دوره های انقلابی خود خدمت کرده اند و الهام بخش آنها در راه مبارزه برای آزادی ، استقلال و سوسیالیسم بوده اند. در قلب کمونیست ها و تمام مردم ، حزب کار آلبانی احساس عشق صادقانه و پرشوری برای پرولتاریا، مردم و همه نیروهای انقلابی جهان کاشته شده است. برای حزب آلبانی و مردم عشق و وفاداری بیکرانی پرورش یافته برای اولین دولت سوسیالیستی ، ایجاد شده توسط و.ا لنین و ژ.و استالین ، که از انقلاب اکتبر پدید آمده است . وقتی رویزیونیستهای خروشچفیست ، در رهبری از حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و دولت شوروی پدید آمدند ، حزب کار آلبانی, به طور اصولی ، جنگ غیر قابل انعطافی را علیه آنها اعلام کرد ، در حالی که خارج میشد از دفاع راه با شکوه حزب بلشویک و مردم اتحاد جماهیر شوروی ، در دفاع از ژ.و استالین و درس های اکتبر، که توسط رویزیونیستها زیر پا پایمال گردید ، و این مسئله را به عنوان وظیفه انترناسیونالیست خود می دانست . " -رفیق انور خوجه

 

 

96 سالگرد انقلاب اکتبر سوسیالیستی بزرگ

 

آرشیو تصویر

 

 

لنین

وظایف پرولتاریا در انقلاب ما

(جدید)

 

انقلاب اکتبر وتاکتیک کمونیستهای روسی استالین

 

درباره مساله استراتژی وتاکتیک کمونیستهای روس ی استالین

 

 

Ali Fuladin

 

دلیل عمده شکست جنبش های مسلحانه کمونیستی در اواخر دهه 50 و دهه 60 جدای از نقش خائنانه سازشکارانه توده-اکثریتی عمدتا پیش گرفتن تئوری های اشتباه خط مشی از سوی احزاب کمونیستی وقت و عدم داشتن رهبری که انقلاب سوسیالیستی را راهبری کند بود.به طور مثال ایران رهبر انقلاب سوسیالیستی همانند لنین یا گوتوالد و... را نداشت.
و آن تئوری های غلطی که عمدتا از کمونیست های ایران واحزابشان در آن سال ها پیش گرفته شد ناشی از کج روی های تئوری های مائوئیستی بود. به طور مثال خود رفیق فواد در مورد کردستان معتقد بود کردستان منطقه نیمه فئودال نیمه مستعمره هست(بر اساس این تز مائوئیستی) و تز ارتجاعی مائو چون محاصره شهر از روستا و... در نتیجه باعث میشد در این راستا در امر رهبری انقلاب نقش کارگران را قائل نشوند و به خرده بورژوازی و دهقانان امتیاز رهبری انقلاب را بدهد و پایه اصل انقلاب سوسیالیستی که بر "میلیشیای کارگری" صورت گرفت(همانند انقلاب های بزرگ سوسیالیستی چون اکتبر 1917 و چکسلواکی 1948) را در نظر نگیرند... و در نتیجه این سیاست هرج و مرج گونه مائوئیستی جنبش انقلابی به شکست کشیده شود...
انقلاب های سوسیالیستی با نقش عالی رهبری حزب و کارگری خود به عنوان یک "تیپ شوک"سلطه سرمایه داری را فروریختند.یا همینطور در مورد سربداران آمل با تئوری غلط مائوئیستی نهایت به خاطر عدم درک از شرایط زیربنایی اقتصادی جامعه و تئوری غلط سپردن رهبری انقلاب به خرده بورژوازی ودهقانان ونه حزب وکارگران باعث شکست خود شدند.همانطور که رفیق انور خوجه میگفت دهقانان و خرده بورژوازی "نمیتواننند" انقلاب را رهبری کنند بلکه این وظیفه "حزب" و "کارگران" است که انقلاب را رهبری کنند "نه دهقانان" و "نه خرده بورژوازی".
شما خودتان میدانید که مارکس,انگلس,لنین,استالین,گوتوالد و انور خوجه همگی نقش مهمی برای رهبری انقلاب از سوی حزب و کارگران قائل بودند و تئوری های انقلابی کارگری را برای پویایی این عرصه بیان میکردند.البته نقش دهقانان را هم مطابق شرایط تحولات زیربنای اقتصادی جوامع در نظر میگرفتند وشرایط زیربنایی اقتصادی جوامع رو به خوبی میشناختند.درحالی که مائو تسه تنگ هرگز چنین نبود جدای از آنکه درک زیربنایی از شالوده اقتصادی جامعه نداشتند ومدام آنرا با تز های نیمه فئودال و... گنگ میکردند اهمیتی برای نقش رهبری حزب وکارگران در انقلاب سوسیالیستی قائل نبودند وقطعا چنین تئوری های مائوئیستی نمیتواند گذر به انقلاب دموکراتیک را تضمین کند گذر به انقلاب دموکراتیک از ارائه تئوری کارگری با شناخت عاقلانه و مارکسیستی بستر اقتصادی جامعه و اهمیت قائل شدن برای نقش کلیدی کارگران وحزب خواهد بود و نقش اصلی رهبری در انقلاب اکتبر 1917 روسیه و فوریه 1948 چکسلواکی را همین شبه نظامیان میلیشیای کارگر با نقش رهبری انقلابشان و حزب وقت انقلابیشان با نقش صحیح تئوریکش ایفا کردند.
از این رو در کنار نقش خائنانه و انحرافی توده-اکثریتی این نقش مائوئیستی را باید در کنار آن در نظر گرفت.که تمامی آنها تفاوتی با هم نداشته و "رویزیونیسم معاصر" را نمایندگی میکنند.
در جامعه صنعتی برای بزیر کشیدن سرمایه داری لازمه این هست که تئوری انقلابی کارگری با اهمیت راهبری نقش حزب و بر پایه مبارزه مسلحانه کارگری اتخاذ شود نه آنکه مثل مائوئیست ها تئوری هایی که مربوط به دوره زیربنای اقتصادی دوره فئودالی هست را در شرایط کنونی بخورد جامعه انقلابی داد.

 

 

دين از ديد « روزا لوکسامبورگ »    کليسا، برای مبارزه با سوسيا ل دمکراسی، دو وسيله در دست دارد. در جايی که مانند کشور ما (لهستان) جنبش کارگری شروع به شناساندن خود کرده است و طبقات دارنده هنوز اميدوارند که آنرا نابود کنند، روحانيت با موعظه های تهديد آميز، تهمت زدن به کارگران و محکوم کردن « آزمندی» آنان، عليه سوسيا ليستها مبارزه می کند. اما در کشورهايی که آزادی های سياسی بدست آمده حزب کارگران نيرومند است، مانند آلمان، فرانسه و هلند، روحانيت در جستجوی وسا ئل ديگری است. در اين کشورها، روحاينت مقصود واقعی اش را پنهان می کند و ديگر نه مانند يک دشمن آشکار، بلکه همچون دوستی مصنوعی، با کارگران روبرو می شود.    بدين ترتيب کشيشانی را مي بينيد که کارگران را سازمان می دهند و اتحاديه های کارگری «مسيحی» بوجود می آورند. آنها از اين راه سعی دارند ماهی را با تور خويش بگيرند، کارگران را به درون اين اتحاديه های تقلبی بدام بياندازند. جايی که آنان تحقير را می آموزند، بر خلاف سازمان سوسيا ل دموکراسی که مبارزه و دفاع در برابر بد رفتاری را مورد توجه قرار می دهد. وقتی سرانجام دولت تزاری زير فشارهای پرولتاريای انقلابی لهستان و روسيه سقوط کند، و زمانی که آزادی سياسی در کشور ما بوجود آيد، خواهيم ديد که همين سر اسقف وابسته به پاپ و همين اداره کنندگان کليسا که امروز در برابر مبارزان به غرش در آمده اند، ناگهان سازمان دادن کارگران را بصورت اتحاديه های مسيحی و «ملی» شروع می کنند تا آنان را از مسيرشان منحرف سازند. هم اکنون در آغاز اين فعاليت زيرزمينی با عنوان «دمکراسی ملی» هستيم که همکاری آينده با کشيشان را تضمين می کند و امروز آنان را ياری می دهد تا سوسيا ل دموکرات ها را بباد تهمت بگيرند.      بنابراين کارگران بايد از اين خطر آگاه باشند – تا آنکه بخود اجازه ندهند در فرادی انقلاب، مجذوب کلما ت شيرين آنهايی شوند که امروز از بلندی منبر، جرات می کنند از دولت تزاری که کارگران را می کشد، از دستگاه سرکوبگر سرمايه، که علت اصلی تنگدستی پرولتاريا است، دفاع کنند. برای کارگران ضرورت دارد که به منظور دفاع از خود در برابر مخالفت روحانيت در زمان حاضر و در طی انقلاب و در برابر دوستی دروغين فردای آنان و بعد از انقلاب، خود را در حزب سوسيا ل دموکرات سازمان دهند. و اين پاسخی است به تمامی حمله های روحانيت : سوسيا ل دمکراسی به هيچ طريق با عقايد مذهبی مبارزه نمی کند. بعکس خواهان آزادی کامل وجدان برای هر فرد و گسترده ترين مدارای ممکن برای ايمان و عيقده است. اما از لحظه ای که کشيشان منبر را به عنوان وسيله ای برای مبارزه سياسی عليه طبقات زحمتکش بکار گيرند، کارگران بايد در برابر دشمنان حقوق و آزادی شان به نبرد برخيزند چرا که مدافع استثمارکنندگان و کسی که به طولانی شدن رژيم فلاکت آ ور حاضر ياری می رساند، دشمن خونين پرولتارياست، خواه در خرقه کشيش و خواه در لباس پليس.    تنها واقعيت يافتن فعاليت آگاهانه و منظم اجتماعی و اقتصادی توده هاست که به نابودی کامل تعصبات مذهبی منجر خواهد شد. هدف دگرانديشان و روشنگران بايد که تا جا ئی ممکن پيوندهای بين طبقات بهره کش و سازما ن و سازمان تبليغات مذهبی را نابود کنند و در عين حال، با سازماندهی وسيع تبليغات علمی – آموزشی و ضد مذهبی به توده های زحمتکش کمک کرده تا ذهن خود را به راستی از قيد تعصبات مذهبی برهانند. با اين همه، کاملا ضروری است که از ا هانت کردن به عواطف مذهبی افراد، که تنها به تشديد تعصبات مذهبی منجر می گردد، خودداری شود.

رزا لوکزامبورگ

دين از ديد « روزا لوکسامبورگ » کليسا، برای مبارزه با سوسيا ل دمکراسی، دو وسيله در دست دارد. در جايی که مانند کشور ما (لهستان) جنبش کارگری شروع به شناساندن خود کرده است و طبقات دارنده هنوز اميدوارند که آنرا نابود کنند، روحانيت با موعظه های تهديد آميز، تهمت زدن به کارگران و محکوم کردن « آزمندی» آنان، عليه سوسيا ليستها مبارزه می کند. اما در کشورهايی که آزادی های سياسی بدست آمده حزب کارگران نيرومند است، مانند آلمان، فرانسه و هلند، روحانيت در جستجوی وسا ئل ديگری است. در اين کشورها، روحاينت مقصود واقعی اش را پنهان می کند و ديگر نه مانند يک دشمن آشکار، بلکه همچون دوستی مصنوعی، با کارگران روبرو می شود. بدين ترتيب کشيشانی را مي بينيد که کارگران را سازمان می دهند و اتحاديه های کارگری «مسيحی» بوجود می آورند. آنها از اين راه سعی دارند ماهی را با تور خويش بگيرند، کارگران را به درون اين اتحاديه های تقلبی بدام بياندازند. جايی که آنان تحقير را می آموزند، بر خلاف سازمان سوسيا ل دموکراسی که مبارزه و دفاع در برابر بد رفتاری را مورد توجه قرار می دهد. وقتی سرانجام دولت تزاری زير فشارهای پرولتاريای انقلابی لهستان و روسيه سقوط کند، و زمانی که آزادی سياسی در کشور ما بوجود آيد، خواهيم ديد که همين سر اسقف وابسته به پاپ و همين اداره کنندگان کليسا که امروز در برابر مبارزان به غرش در آمده اند، ناگهان سازمان دادن کارگران را بصورت اتحاديه های مسيحی و «ملی» شروع می کنند تا آنان را از مسيرشان منحرف سازند. هم اکنون در آغاز اين فعاليت زيرزمينی با عنوان «دمکراسی ملی» هستيم که همکاری آينده با کشيشان را تضمين می کند و امروز آنان را ياری می دهد تا سوسيا ل دموکرات ها را بباد تهمت بگيرند. بنابراين کارگران بايد از اين خطر آگاه باشند – تا آنکه بخود اجازه ندهند در فرادی انقلاب، مجذوب کلما ت شيرين آنهايی شوند که امروز از بلندی منبر، جرات می کنند از دولت تزاری که کارگران را می کشد، از دستگاه سرکوبگر سرمايه، که علت اصلی تنگدستی پرولتاريا است، دفاع کنند. برای کارگران ضرورت دارد که به منظور دفاع از خود در برابر مخالفت روحانيت در زمان حاضر و در طی انقلاب و در برابر دوستی دروغين فردای آنان و بعد از انقلاب، خود را در حزب سوسيا ل دموکرات سازمان دهند. و اين پاسخی است به تمامی حمله های روحانيت : سوسيا ل دمکراسی به هيچ طريق با عقايد مذهبی مبارزه نمی کند. بعکس خواهان آزادی کامل وجدان برای هر فرد و گسترده ترين مدارای ممکن برای ايمان و عيقده است. اما از لحظه ای که کشيشان منبر را به عنوان وسيله ای برای مبارزه سياسی عليه طبقات زحمتکش بکار گيرند، کارگران بايد در برابر دشمنان حقوق و آزادی شان به نبرد برخيزند چرا که مدافع استثمارکنندگان و کسی که به طولانی شدن رژيم فلاکت آ ور حاضر ياری می رساند، دشمن خونين پرولتارياست، خواه در خرقه کشيش و خواه در لباس پليس. تنها واقعيت يافتن فعاليت آگاهانه و منظم اجتماعی و اقتصادی توده هاست که به نابودی کامل تعصبات مذهبی منجر خواهد شد. هدف دگرانديشان و روشنگران بايد که تا جا ئی ممکن پيوندهای بين طبقات بهره کش و سازما ن و سازمان تبليغات مذهبی را نابود کنند و در عين حال، با سازماندهی وسيع تبليغات علمی – آموزشی و ضد مذهبی به توده های زحمتکش کمک کرده تا ذهن خود را به راستی از قيد تعصبات مذهبی برهانند. با اين همه، کاملا ضروری است که از ا هانت کردن به عواطف مذهبی افراد، که تنها به تشديد تعصبات مذهبی منجر می گردد، خودداری شود

     

 

بديهی است که تئوری هرگاه با پراتيک انقلابی توأم نگردد چيز بی موضوعی خواهد شد، همان طور که پراتيک نيز اگر راه خويشتن را با پرتو تئوری انقلابی روشن نسازد، کور و نابينا می گردد. اما اگر تئوری رابطه ى ناگسستنی با پراتيک انقلابی داشته باشد، می تواند به عظيم ترين نيروی نهضت کارگری تبديل گردد، زيرا فقط و فقط تئوری است که می تواند به نهضت اطمينان و قوت قلب بخشد، قدرت راه شناسی و فهم رابطه ى داخلی حوادث  احاطه کننده را به آن بدهد، زيرا فقط و فقط تئوری می تواند به پراتيک ياری رساند.تنها و فقط لنين بود که قاعده ى معروف ذيل را به زبان می راند و دهها بار تکرار می نمود:  بدون تئوری انقلابی نهضت انقلابی نیز نمی تواند وجود داشته باشد.    رفیق استالین.اصول لنینیسم

بديهی است که تئوری هرگاه با پراتيک انقلابی توأم نگردد چيز بی موضوعی خواهد شد، همان طور که پراتيک نيز اگر راه خويشتن را با پرتو تئوری انقلابی روشن نسازد، کور و نابينا می گردد. اما اگر تئوری رابطه ى ناگسستنی با پراتيک انقلابی داشته باشد، می تواند به عظيم ترين نيروی نهضت کارگری تبديل گردد، زيرا فقط و فقط تئوری است که می تواند به نهضت اطمينان و قوت قلب بخشد، قدرت راه شناسی و فهم رابطه ى داخلی حوادث احاطه کننده را به آن بدهد، زيرا فقط و فقط تئوری می تواند به پراتيک ياری رساند.تنها و فقط لنين بود که قاعده ى معروف ذيل را به زبان می راند و دهها بار تکرار می نمود: بدون تئوری انقلابی نهضت انقلابی نیز نمی تواند وجود داشته باشد. رفیق استالین.اصول لنینیسم

 

 

 

 

انسانها در تولید اجتماعی وجود خویش به گونه یی ناگزیر به روابط معینی وارد میشوند
که مستقل از خواست و ارادهٔ آنهاست. این روابط را مناسبات تولیدی میخوانیم که منطبق اند بامرحلهٔ معینی از تکامل نیرو های مادی تولیدی آنها. کُلیت این مناسبات تولیدی سازندهٔ ساختار اقتصادی جامعه است، که مبنای راستینی است که روی آن فراساختار حقوقی و سیاسی استوارمیشود، و به این فراساختار شکلهای معینی از آگاهی اجتماعی مرتبط میشوند. شیوهٔ تولید زندگی مادی فراشد کُلی زندگی اجتماعی، سیاسی و اندیشگرانه را مشروط {تعیین} میکند. این آگاهی انسانها نیست که وجود آنها را تعیین میکند، بل وجود اجتماعی آنهاست که آگاهی آنها را تعیین میکند. "مارکس

 

 

 

 

" با احزاب دیگر دولت تشکیل نخواهیم داد، دولت باید «دولت کارگران» باشد"
1948/رفیق کلمنت گوتوالد رهبر انقلاب کبیر چکسلواکی

 

 

 

 

کتاب جدید از رفیق ولفگانگ ایگرز

انور خوجه

"پنجمین کلاسیک مارکسیسم-لنینیسم و مبانی خوجئیسم"

منتشر شده توسط کمینترن(SH)

در آستانه صد وپنجمین تولد رفیق انور خوجه

16 اکتبر 2013

!!! NEW BOOK OF COMRADE WOLFGANG EGGERS !!!

ENVER HOXHA

The 5th Classic of Marxism-Leninism

and the Foundations of Hoxhaism

published by the Comintern (SH)

on occasion of the 105th Birthday of comrade Enver Hoxha

October 16, 2013

 

 

 

 

 

زنده باد 105تولد رفیق انور خوجه


16 اکتبر 2013

وب سایت به زبان انگلیسی
وب سایت در آلبانی
وب سایت در پرتغالی
وب سایت در آلمان

 

 

'در جمهوری خلق سوسياليستی آلبانی هيچ طبقه استثمارگر، وجود ندارد، مالكيت خصوصی و استثمار انسان از انسان از بين رفته است و ممنوع ميباشد.'  قانون اساسی جديد آلبانی سوسیالیستی مصوبه 1976

 

"در جمهوری خلق سوسياليستی آلبانی هيچ طبقه استثمارگر، وجود ندارد، مالكيت خصوصی و استثمار انسان از انسان از بين رفته است و ممنوع ميباشد."
قانون اساسی جديد آلبانی سوسیالیستی مصوبه 1976

 

روحانیت در آستانه ی قبضه کردن دومای چهارم است. واکنش ما در برابر حضور روحانیون در صحنه ی سیاسی چگونه باید باشد؟

دموکرات ها از این عقیده دست برنمی دارند که روحانیون نبایستی در سیاست دخالت کنند. عقیده ای که سخت ارتجاعی است و در نهایت به چیزی جز یک ریاکاری رسمی منتهی نمی شود. تمامی موازین و معیارهایی که گروهی خاص یا بخشی از جمعیت را از سیاست و

مبارزه ی طبقاتی بازمی دارند در عمل کاملاً غیر ممکن و تحقق ناپذیر است.

اجازه بدهید ببل و سوسیال دموکراتهای آلمان را به یادآوریم که برای آزادی تبلیغات "یسوعیون" در آلمان کوشش می کردند. سوسیال دموکرات ها می گفتند ما مخالف اظهارنظرهای لیبرالها درباره ی "ممنوعیت" تبلیغ یسوعی هستییم. ما از یسوعیون هراسی نداریم. بگذارید یسوعیون از آزادی کامل تبلیغ برخوردار باشند، ولی اولیای امور تضمین می کنند که ما سوسیال دموکراتها هم از آزادی کامل برخوردار باشیم. این است آنچه ببل و سوسیال دموکراتها به آن استناد می کردند.

دموکراتهای کارگر روسیه علیه تزویر و تحریف(وسایر حقوق) که به نفع زمینداران یا روحانیت و غیره می انجامد مبارزه می کنند و نه هرگز علیه آزادی شرکت روحانیت در امور سیاسی. ما برای مبارزه ی طبقاتی ایستادگی می کنیم و آزادی کامل را برای هرطبقه یا قشر اجتماعی، از هرجنس و نوع، هربخش یا گروه جمعیت طلب می کنیم تا در سیاست شرکت کند.

دلیل لیبرالها درباره ی این مسئله غیر دموکراتیک و اشتباه است. از آن زمان دیری نمی گذرد که برای نمونه، پرنس تروبتسکوی* در برابر ستایش رچ** نوشت:

"تبدیل کلیسا به یک ابزار سیاسی به قیمت نابودی درونی آن تمام شده است." او طرح قبضه ی دوما وسیله ی روحانیون را "مخالف با مسیحیت و کلیسا" تبیین کرد.

چنین موردی حقیقت ندارد و نوعی ریاکاری است. نظری کاملاً ارتجاعی است. شاهزاده تروبتسکوی و سایر لیبرالها در مبارزه شان علیه روحانیت جبهه ای کاملاً غیر دموکراتیک می گیرند. زیر پوشش مخالفت با شرکت روحانیت در مبارزه ی سیاسی، از شرکت بیشتر پشت پرده ی آن(و به همین دلیل زیانبارتر آن) حمایت می کند.

دموکراتهای کارگر از آزادی مبارزه ی سیاسی برای همه، منجمله روحانیون دفاع می کنند. ما نه تنها مخالف شرکت روحانیت در مبارزه ی انتخاباتی در دوما و غیره نیستیم، بلکه منحصراً مخالف امتیازهای قرون وسطایی روحانیت هستیم. ما از روحانیت نمی هراسیم و آماده ایم تا با آن – در یک پلاتفرم آزاد که همه چیز مبتنی بر یک موقعیت برابر باشد – در عمل متحد شویم. روحانیت همواره آشکارا در سیاست شرکت کرده است؛ اگر روحانیت به تدریج آشکارا در سیاست شرکت کند مردم چیزهای زیادی دستگیرشان می شود.

لیبرالها و روحانیون
و. ای. لنين

 

 

دين از ديد « روزا لوکسامبورگ »


کليسا، برای مبارزه با سوسيا ل دمکراسی، دو وسيله در دست دارد. در جايی که مانند کشور ما (لهستان) جنبش کارگری شروع به شناساندن خود کرده است و طبقات دارنده هنوز اميدوارند که آنرا نابود کنند، روحانيت با موعظه های تهديد آميز، تهمت زدن به کارگران و محکوم کردن « آزمندی» آنان، عليه سوسيا ليستها مبارزه می کند. اما در کشورهايی که آزادی های سياسی بدست آمده حزب کارگران نيرومند است، مانند آلمان، فرانسه و هلند، روحانيت در جستجوی وسا ئل ديگری است. در اين کشورها، روحاينت مقصود واقعی اش را پنهان می کند و ديگر نه مانند يک دشمن آشکار، بلکه همچون دوستی مصنوعی، با کارگران روبرو می شود.

بدين ترتيب کشيشانی را مي بينيد که کارگران را سازمان می دهند و اتحاديه های کارگری «مسيحی» بوجود می آورند. آنها از اين راه سعی دارند ماهی را با تور خويش بگيرند، کارگران را به درون اين اتحاديه های تقلبی بدام بياندازند. جايی که آنان تحقير را می آموزند، بر خلاف سازمان سوسيا ل دموکراسی که مبارزه و دفاع در برابر بد رفتاری را مورد توجه قرار می دهد. وقتی سرانجام دولت تزاری زير فشارهای پرولتاريای انقلابی لهستان و روسيه سقوط کند، و زمانی که آزادی سياسی در کشور ما بوجود آيد، خواهيم ديد که همين سر اسقف وابسته به پاپ و همين اداره کنندگان کليسا که امروز در برابر مبارزان به غرش در آمده اند، ناگهان سازمان دادن کارگران را بصورت اتحاديه های مسيحی و «ملی» شروع می کنند تا آنان را از مسيرشان منحرف سازند. هم اکنون در آغاز اين فعاليت زيرزمينی با عنوان «دمکراسی ملی» هستيم که همکاری آينده با کشيشان را تضمين می کند و امروز آنان را ياری می دهد تا سوسيا ل دموکرات ها را بباد تهمت بگيرند.


بنابراين کارگران بايد از اين خطر آگاه باشند – تا آنکه بخود اجازه ندهند در فرادی انقلاب، مجذوب کلما ت شيرين آنهايی شوند که امروز از بلندی منبر، جرات می کنند از دولت تزاری که کارگران را می کشد، از دستگاه سرکوبگر سرمايه، که علت اصلی تنگدستی پرولتاريا است، دفاع کنند. برای کارگران ضرورت دارد که به منظور دفاع از خود در برابر مخالفت روحانيت در زمان حاضر و در طی انقلاب و در برابر دوستی دروغين فردای آنان و بعد از انقلاب، خود را در حزب سوسيا ل دموکرات سازمان دهند. و اين پاسخی است به تمامی حمله های روحانيت : سوسيا ل دمکراسی به هيچ طريق با عقايد مذهبی مبارزه نمی کند. بعکس خواهان آزادی کامل وجدان برای هر فرد و گسترده ترين مدارای ممکن برای ايمان و عيقده است. اما از لحظه ای که کشيشان منبر را به عنوان وسيله ای برای مبارزه سياسی عليه طبقات زحمتکش بکار گيرند، کارگران بايد در برابر دشمنان حقوق و آزادی شان به نبرد برخيزند چرا که مدافع استثمارکنندگان و کسی که به طولانی شدن رژيم فلاکت آ ور حاضر ياری می رساند، دشمن خونين پرولتارياست، خواه در خرقه کشيش و خواه در لباس پليس.

تنها واقعيت يافتن فعاليت آگاهانه و منظم اجتماعی و اقتصادی توده هاست که به نابودی کامل تعصبات مذهبی منجر خواهد شد. هدف دگرانديشان و روشنگران بايد که تا جا ئی ممکن پيوندهای بين طبقات بهره کش و سازما ن و سازمان تبليغات مذهبی را نابود کنند و در عين حال، با سازماندهی وسيع تبليغات علمی – آموزشی و ضد مذهبی به توده های زحمتکش کمک کرده تا ذهن خود را به راستی از قيد تعصبات مذهبی برهانند. با اين همه، کاملا ضروری است که از ا هانت کردن به عواطف مذهبی افراد، که تنها به تشديد تعصبات مذهبی منجر می گردد، خودداری شود.

 

 

تلگرام به رئیس جمهور جمهوری خلق لهستان,بولسلاو بیه روت در شصتمین سالگرد تولد او
1952,18آوریل

به رئیس جمهور جمهوری خلق لهستان,رفیق بولسلاو بیه روت.

اجازه دهید به من تا تبریک بگویم شصتمین تولد شما را,رفیق رئیس جمهور,به عنوان سازنده بزرگ ورهبر جدید,متحد,مستقل,دموکراسی برای خلق لهستان.

من برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت در کار خود برای رفاهی بردارانه از خلق لهستان ودر تقویت بیشتر دوستی بین جمهوری لهستان واتحاد شوروی,در منافع صلح جهانی را دارم.

ی.استالین

("آلمان جدید",برلین اد,شماره 93 ,20آوریل,1952)

 

 

«تئوری انقلاب پرولتاريائی. تئوری لنينی انقلاب پرولتاريائی ناشی از
سه اصل اساسی است.
اصل اول. سيادت سرمايه ى مالی در ممالک مترقی سرمايه داری؛ انتشار
اوراق بهادار که به مثابه مهم ترين معاملات سرمايه ى مالی می باشد؛ صدور
سرمايه به منابع مواد خام که يکی از اصول امپرياليسم بشمار می آيد؛ قدرت
مطلق اليگارشی مالی که حاصل سيادت سرمايه ى مالی است، تمام اينها جنبه ى خشن طفيلی گری سرمايه داری انحصاری را آشکار کرده، فشار تراستها و سنديکاهای سرمايه داری را صد چندان محسوس تر می سازد. هيجان روز
افزون طبقه ى کارگر را عليه اصول سرمايه داری بيش از پيش قوت داده،
توده ها را با انقلاب پرولتاريائی که يگانه راه نجات است روبرو می سازد
(رجوع به کتاب "امپرياليسم به مثابه ی بالا ترين مرحله ی سرمايه داری" لنين چاپ روسی ).
استنتاج اول که از اينجا می شود: حدت بحران انقلابی در داخل کشورهای
سرمايه داری و نمو مواد و عناصر انفجار در جبهه ى داخلی پرولتاريائی ممالک
"صاحب مستعمره".
اصل دوم. صدور روز افزون سرمايه به مستعمرات و ممالک غير مستقل؛
توسعه ى "مناطق نفوذ" و تصرفات مستعمراتی تا آن جائی که تمام کره ى زمين
در بر گرفته شود؛ بدل گشتن سرمايه داری به سيستم جهانی اسارت مالی و جور و ستم مستعمراتی که از طرف يک مشت ممالک "مترقی" نسبت به اکثريت
عظيم سکنه ى روی زمين معمول می شود، همه ى اينها از يک طرف،
اقتصاديات ملی پراکنده و اراضی ملل را به حلقه های زنجير واحدی که اقتصاد
جهانی نام دارد، تبديل کرده و از طرف ديگر کليه ى جمعيت کره ى زمين را به
دو اردوگاه تقسيم می نمايد که عبارت است از: مشتی کشورهای "جلو افتاده"ی
سرمايه داری که ممالک وسيع غير مستقل و مستعمراتی را زير يوغ ظلم و
استثمار خويش کشيده اند و اکثريت هنگفتی از کشورهای غير مستقل و مستعمره که برای استخلاص خود از جور و ستم امپرياليستی مجبور به مبارزه اند (رجوع به کتاب "امپرياليسم...").
استنتاج دوم که از اينجا می شود: حدت بحران انقلابی در مستعمرات و
رشد عناصر طغيان بر ضد امپرياليسم در جبهه ى خارجی يعنی جبهه ى
مستعمرات.
اصل سوم. تصاحب انحصاری "مناطق نفوذ" و مستعمرات: ترقی
ناموزون ممالک سرمايه داری که نتيجه ى آن وقوع محاربات سبعانه است برای
تجديد تقسيم دنيا بين کشورهائی که قبلاً زمينهائی را متصرف شده اند و ممالکی که می خواهند نيز سهم خود را دريافت دارند؛ جنگهای امپرياليستی به منزله ى تنها وسيله ى برقراری "موازنه ى" نقص شده، همه ى اينها باعث تقويت جبهه ى ثالث يعنی جبهه ى مبارزه بين خود سرمايه داران شده و آن هم به نوبه ى خود امپرياليسم را ضعيف و اتحاد دو جبهه ى اولی يعنی جبهه ى پرولتاريای انقلابی و جبهه ى آزادی خواهی مستعمرات را بر ضد امپرياليسم آسان تر می نمايد ( به کتاب "امپرياليسم به مثابه ی بالا ترين مرحله ی سرمايه داری" رجوع شود).
استنتاج سوم که از اينجا می شود: ناگزير بودن جنگ در عصر امپرياليسم
ومتحد گشتن حتمی انقلاب پرولتاريائی اروپا با انقلاب مستعمراتی شرق در يک
جبهه ى جهانی انقلاب بر ضد جبهه ی جهانی امپرياليسم.
»

ژ.استالین
راجع به اصول لنینیسم

 

 

 

 

برتولت برشت: "... بیائید تنها از فرهنگ سخن نگوئیم! ......مکتب فکری ارزنده ای که هر روز توده‌های وسیع تری از مردم سیاره ما، این سیاره جوان را، فرا می‌گیرد می‌گوید که ریشه تمامی نابسامانی ها، مناسبات مالکیت حاکم بر جوامع است...... بسیاری از ما نویسندگان که فجایع و پلیدی های فاشیسم را تجربه کرده‌اند و از آن نفرت دارند، هنوز این مکتب را نشناخته اند. و هنوز ریشه خشونتی را که از آن نفرت دارند، پیدا نکرده‌اند. در مورد این افراد همواره این خطر وجود دارد که فجایع فاشیسم را فجایعی بی دلیل تلقی کنند. اینان هواخواه مناسبات مالکیت موجودند، زیرا بر این تصورند که برای حفظ آن نیازی به فجایع و خشونت‌های فاشیسم نیست. ولی برای حفظ مناسبات مالکیت موجود، این گونه فجایع و خشونت‌ها ضروری است." ("فاشیسم"،برتولت برشت-کتاب جمعه، شماره 1، 4 مرداد 1358. اين مقاله در گفتگوهای زندان شماره 1 نيز به چاپ رسیده است.)

 

 

 

Ali Fuladin

رفیق بولسلاو بیه روت از رهبران بزرگ وبرجسته مارکسیست لنینیست و فعالین ضد فاشیست کمینترن وکمینفورم و بنیانگذار حزب کارگران متحد لهستان ودبیر حزب جمهوری خلق لهستان بود که در پی سخنرانی مخفی خروشچف توسط خروشچفیست ها وتوسط کا گ ب حدود دو هفته بعد از آن سخنرانی در سال 1956 مسموم شده وبه قتل رسید.دستاوردهای دوره او ایجاد یک اردوگاه سوسیالیستی در لهستان وبازسازی آن کشور پس از جنگ جهانی دوم بود.

 

 

"خلق لهستان"
از بولسلاو بیه روت
بخشی از یک سخنرانی در کنگره کارگران و احزاب متحد سوسیالیست لهستانی ، دسامبر 1948

آیا می توان دموکراسی خلق را در ترکیبی از دو نظام اجتماعی مخالف تصور کرد، به عنوان یک مخلوط دولتی دائمی از عناصر سوسیالیستی و سرمایه داری با زندگی مسالمت آمیز در کنار هم ؟

بدیهی است که یک چنین تصوری از محتوی دموکراسی خلق کاملا اشتباه است . همزیستی رژیمهای مخالف بدون اصطکاک بین آنها نیست که در تاریخ توسعه جوامع شناخته شده است. در داخل چارچوب یک نظام اجتماعی می تواند ، به طور موقت، در کنار هم، اشکال مختلف از تولید وجود داشته باشد. در کشور ما به صورت اساسی تولید صنعتی دولت ملی ، صنعت سوسیالیستی است ....

این واقعیت که در این چیرگی اخیر بر - سرمایه داران بزرگ و زمینداران -طبقات به طور کامل از نفوذ بر منافع دولت و کارخانه ها و املاک خود حذف شدند وبه اموال ملت ، تبدیل شده اند زمینی قبلا متعلق به زمینداران بود. از اموال دهقانان ها میباشد، همینطور بانک ملی - اینها شاخصه های زندگی مردم در نظام ماست .

این به این معنی است که همه مواضع سیاسی و اقتصادی سرمایه داران بزرگ و زمینداران یک بار و برای همیشه شکسته شده . اما ، می تواند وجود داشته باشد شکی نیست از هر گونه " انجماد" روابط اقتصادی موجود ، ازموقعیت های موازی بخش های مختلف اقتصادی مصونیت خواهد داشت، حداقل به این دلیل هست که اقتصاد ما در یک مکان راکد نمی ماند ، بلکه توسعه و درنرخ سریعتر نسبت به هر یک از دوره های قبل رشد می کند ....

نمایندگان برخی از محافل سرمایه داری، و قطعا انواع انگل ها، در حال حاضر روابطی را دوست ندارند ، آنها با سیاست دولت دموکراتیک خلق اختلاف نظر دارند. آنها در تلاشند برای تضعیف اعتماد به نفس توده ها در حکومت خلق . آنها تلاش دارند به آنها آسیب برساند با ایجاد سردرگمی در زندگی ما با گسترش شایعات بی اساس پوچ ، با گسترش وحشت ، و یا در برخی از راه های دیگر ارائه دشوارزندگی و کار توده های زحمتکش.

واضح است که حزب ما باید با این تاثیرات مضر مبارزه کند، باید تمام اشکال مخرب فعالیت های خود را از بین ببرد . دولت با دفاع از حقوق زحمتکشان با در نظر گرفتن اقدامات مناسب اقتصادی، حقوقی، اداری بیش از حد دفاع کند . تحت این شرایط ،تشدید مبارزه طبقاتی نمی شود در دولت از دموکراسی خلق اجتناب شود ، و تمام تئوری های اجتناب و متوقف کردن این مبارزات ، باعث بسته شدن چشمان ما نسبت به استثمار و آسیب های اجتماعی بر روی طبقه کارگر توسط سرمایه داری میشود که، اشتباه و مضر هستند .

تحت رژیم دموکراسی خلق بسیاری از میلیون ها نفر از تولیدکنندگان خرد، کشاورزان کوچک و متوسط وجود دارند. این متحدان طبقه کارگر و حمایت از اقتدار مردم هستند . یکی از وظایف اصلی نظام دموکراتیک خلق بالا بردن اقتصاد خود و فرهنگ عمومی در کشور برای کمک به این گروه دهقانان است . وظیفه طبقه کارگر ، ایجاد پایه های یک نظام اجتماعی جدید ، است که برای تقویت و تعمیق اتحاد بین کارگران و دهقانان، که اساس اقتدار مردم هستند .

تا زمانی که عناصر سرمایه داری وجود دارند و توسعه و اقتصاد تولید خرد وابسته به قانون عنصری از مبادله کالا است ، تا زمانی که ریشه های اقتصادی نظام سرمایه داری می تواند شاخه های جدید ، سیستم سرمایه داری را احیا کند . بدون از بین بردن ریشه های استثمار اقتصادی سرمایه داری ،عناصر سرمایه داری در تمام هزینه هایشان تلاش برای بازگرداندن سیستم قدیمی سرمایه داری میکنند . به همین دلیل است که طبقه کارگر باید در یک مبارزه بی رحمانه علیه عناصر سرمایه داری کار خودرا ادامه دهد ، باید هدف حذف کامل تمام فرم ها و منابع استثمار اقتصادی باشد .

از ملاحظات فوق چنین نتیجه می گیریم که دموکراسی خلق سنتز یا فرم تثبیت همزیستی دو سیستم مختلف اجتماعی نیست ، اماشکل پیشبرد و حذف تدریجی عناصر سرمایه داری است . در عین حال یک فرم است که توسعه و اقتصاد اجتماعی در آینده تقویت خواهد شد.

     

 

 

Ali Fuladin

ین مازیار از خود راضی زمانی از طرفداران اصلاح طلبان و سبز ها می شود، تروتسکیسم مانند رویزیونیسم توده ای - خروشچفی نان را به نرخ روز می خورد. در لفافه بافی چپول گرایانه دم خروس و سیاست " کسمو پلیتیک " سازمان سیا برای سلطه گری مطلق امپریالیسم آمریکا " با واژه های ساختار اقتصادی جهانی " و به زبان سردمدار جانی کاخ سفید " گولو بال لیزاسیوم "به تایید و تفسیر ابتدایی سیاست های جهان خواری امپریالیسم آمریکا می پردازد. اینگونه جانوران پالتاکی چهره های منفور ضد جنبش کمونیستی و ضد جنبش مردمی دارند، دور از زندگی مردم، شرایط اجتماعی و کپی کننده جملات مارکس به صورت خاص برای شرایط اجتماعی کنونی است. این شیوه کار بسیار کوتاه نظرانه و تحلیل های مارکسیست - لنینیست ها استفاده از تئوری عام جهان شمول و انطباق آن بر شرایط خاص اوضاع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشورمان است. ابتکار، روانشناسی جامعه، روابط مردم، سطح قدرت فریب مذهب توسط آیت الله های مرتجع ، مفت خور و انگل جامعه در جامعه و استفاده قوانین چند هزار ساله شریعت اسلام محمدی برای کسب قدرت سیاسی و نگاهداشتن آن در طول 35 سال و تضاد های اجتماعی جامعه و مردم خود آزاد با دولت و ولایت فاشیستی اسلامی بخشی از شرایط سیاست رژیم برای استثمار کار مزدی ، غارت ثروت های مردم است و رشد یک بورژوازی ، قمار باز ، کلان، فاسد، اختلاسگر، بورکرات ، و مافیایی تا امروز بر پیکر جامعه تولیدی - خدماتی چون زالو خون مردم را می مکد. ، بهره کش از استثمار کودکان و زنان، مبلغ شونیسم برای خلق کشی است. ماهیت سران رژیم و طبقه حاکمه ولایت فقیه را با ریز و درشت های کاست آیت الله ها ( روحانیت ) تشکیل میدهد. - از بابک زهرایی، رضا براهنی تا مازیار همان دست بوسان " پدر انقلاب " خمینی جلاد بودند ، حالا ماسک فریبکارانه خود را عوض می کنند. و نان را به نرخ روز می خورند. حال چپول های الکی خوش و حاشیه نشین تروتسکیسم در خارجه نشسته و فردا روانه قبرستان ها می شوند ، مشغول خواندن وارانه کتاب کاپتال در زندگی اشرافی با حقوق ، دستمزد و حق بازنشستگی برای ایجاد هرج و مرج سیاسی و پراکندگی جنبش کمونیستی برای ایران و هم -خائنین آنان در آمریکا و انگلستان (وطن موروثی تروتسکیسم) تئوری " انقلابی " گولو بال لیزاسیون " را تشریح و انقلاب از کاخ سفید و کاخ لجاره سیاسی ملکه انگلستان شروع می شود و بر این باورند که روزی این جانیان بر سر عقل خواهند آمد و با شیوه انقلاب مخملی و بحث های تفهیم کننده در نشست ها و سوسیال فوروم ها می توان با گروه سران 8 کشور دیالک ایجاد کرد و با گرفتن یک درصد مالیات از اوراق قمار بازی هج فونک و تریتا می توان در وال استریت و دیگر قمار خانه ها را گل گرفت. مدت 27 سال است تروتسکیست های چپول و دهان بین سوسیال - دموکرات این حرف ها موعظه را می کنند و رویزیونیست های معروف به کمونیسم اروپایی تمام امکانات و حتی کمک های مالی به آن می کنند. و تمام دشمنی با انقلاب اکتبر، با مارکسیسم - لنینیسم ، مخالفت با معمار های سوسیالیسم لنین و استالین است. و کار آنان ستیز با کمونیسم و شرکت در جنگ سرد ، تشکیل گروه های خرابکار در پشت جبهه های آزادی بخش ، تخریب جنبش انقلابی " سرخ پوستان " در کشور مکزیک ، دیروز در نیکاراگوئه ، امروز در کشور ونزوئلا مشغولند. مازیار یکی از این پس افتاده های سیاسی و کپک زده است و مدعی رادیکال بود و نام نشریه خود را میلیتانت نام نهاده است . نام جالبی است برای حسن کچل که بر خود نام مازیار فوکولی و کرواتی معروفیت داده است.

 

 

    بايد براى امپرياليسم آنچنان تعريفى نمود که متضمن پنج علامت زيرين باشد:
    ١) تمرکز توليد و سرمايه که به آنچنان مرحله عالى تکامل رسيده که انحصارهايى را که در زندگى اقتصادى نقش قاطعى بازى مکنند بوجود آورده است؛
    ٢) در هم آميختن سرمايه بانکى با سرمايه صنعتى و ايجاد اليگارشى مالى بر اساس اين «سرمايه مالى»؛
    ٣) صدور سرمايه که از صدور کالا متمايز است اهميتى بسيار جدى کسب مينمايد؛
    ٤) اتحاديه‌هاى انحصارى بين‌المللى سرمايه‌دارانى که جهان را تقسيم نموده‌اند پديد ميآيد؛
    ٥) تقسيم ارضى جهان از طرف بزرگترين دول سرمايه‌دارى به پايان ميرسد.
    امپرياليسم آن مرحله از تکامل سرمايه‌دارى است که در آن انحصارها و سرمايه مالى سيادت بدست آورده، صدور سرمايه اهميت فوق‌العاده‌اى کسب نموده و تقسيم جهان از طرف تراستهاى بين‌المللى آغاز گرديده و تقسيم تمام اراضى جهان از طرف بزرگترين کشورهاى سرمايه‌دارى به پايان رسيده است.
    امپرياليسم، بالاترين مرحله سرمايه‌دارى – و.ای. لنین

    "آیا ملتی میتواند با تحت ستم قراردادن ملل دیگر آزاد شود؟خیر نمیتواند"
    رفیق لنین

     

    "مارکسیسم سر آشتی با ناسیونالیسم ندارد حتی با عادلانه ترین,صادقانه ترین شفاف ترین و متمدنانه ترین نوع آن! مارکسیسم به جای تمام انواع ناسیونالیسم,انترناسیونالیسم را پیش کشیده و آن را ترویج میدهد"

    رفیق لنین

     

    خوجئیسم
    آموزه انقلاب خلق علیه فاشیسم و انتقال آن به انقلاب سوسیالیستی ست،
    آموزش تئوری و تاکتیک های مبارزه ضد رویزیونیستی و ضد سوسیال امپریالیستی در دوره رویزیونیسم در قدرت به طور کلی میباشد
    و به ویژه تئوری و تاکتیک دیکتاتوری پرولتاریا تحت شرایط محاصره از سوی سرمایه داری رویزیونیستی است.
    (کمینترن / م ل)
    رفیق ولفگانگ ایگرز /دسامبر 2008

     

 

سابقا مقاله ای رو از حزب توفان خوانده بودم که حزب کمونیست برزیل رو در جریان رویدادهای انقلابی خلق برزیل در چند ماه گذشته انقلابی خوانده بود وبیانه ای با ذکر سایت حزب مذکور منتشر کرده بود اما حقیقت این هست که حزب کمونیست برزیل بعد از مرگ رفیق خوآ آمازونس در 2002 از آن سال به بعد به سازش وهمراهی با پارلمان پرداخت و نوعی نئو رویزیونیسم بر خط مشی آن غالب شد.حزب مذکور دیگر نماینده هیچ جنبش انقلابی نیست.اما اعتماد گسترده ای را که بین مردم از دوره خوآ آمازونس داشت باعث نفوذش بین مردم شد وهمین حزب بود که با این نفوذ مسموم انقلاب برزیل را با نئو رویزیونیسم سازشکارانه خود خاموش کرد.

 

 

 

 

 

 

"قدرت جدید ممکن است در طی دوره های مختلف گذر کند و ممکن است ملقب به نام های متنوعی شود.در حفظ شرایط پیوسته که انقلاب دوره های مختلفی را می گذراند. اما آن جا پیشرفت انقلاب به سمت پیروزی سوسیالیسم بدون برقراری دیکتاتوری پرولتاریا نمی تواند باشد."
-رفیق انور خوجه

 

"اگر دشمن به شما حمله کرد به معنی این هست که شما دارید در راه درستی حرکت میکنید"
-رفیق انور خوجه

 

"این موقعیت های ویژه ی انقلابی جدید که بین باورهای مذاهب اسلامی گسترش یافته باید مطالعه شود ,نتایجی باید از آن ها بیرون کشیده شود و اشکال جدید مبارزه,عملکرد واتحاد میبایست یافت شود.این شرایط انقلابی بسیار پیشرفته تر از آن هاییست که در اروپا وآسیا و,حتی درجاتی از امریکای لاتین, جایی که تحرکات انقلابی به شکل متحجر در نظر گرفته شده است ,پیوسته بوسیله ی ضد انقلاب سوسیال دموکرات و رفرمیست ها و رویزیونیست های معاصر رهبری شده"
-رفیق انور خوجه

 

"نقش جوان در تحرکات انقلابی همیشه عظیم بوده است.از ابتدای طبیعت جوان برای نوسازی وعلیه کهنگی بوده ,ونشان می دهد آماده است برای جنگیدن به خاطر پیروزی مترقی , انقلابی"
-رفیق انور خوجه

 

"تمام حزب وکشور باید کسی را که جرات میکند حکم مقدس حزب در دفاع از حقوق زنان زیر پا بگذارد گردنش را شکسته وبه آتش پرتاب کند"
-رفیق انور خوجه

 

 زنان کمونیست بین المللی

 

"اسرائیل,-بزرگترین ابزار تشنه خون امپریالیسم امریکا- که به طور اتفاقی یک سد بزرگ برای پیشرفت مردمان عرب شده است, نبرد علیه اسرائیل مشکلی مشترک برای همه افراد ایجاد کرده است"
-رفیق انور خوجه

 

 

...در مواد گنجانده شده در این کتاب نگرش حزب کار و کارگران و مردم جمهوری سوسیالیستی آلبانی به تمام مشکلات که با بحران خاورمیانه مرتبط هستند, رک و پوست کنده بیان میکنم. شرکت اصولی کشور و مردم ما به نفع مبارزه مردم فلسطین و دیگر مردم عرب علیه اسرائیل و دو ابرقدرت امپریالیستی{شوروی وامریکا}، در حمایت از مردم ایران، مردم افغانستان و آزادیخواه مردم آفریقایی خلاصه شده است. این بخش نیز در بسیاری دیگر از اسناد مهم حزب و دولت ما موجود هست و همچنین در انجمن های مختلف بین المللی مانند UNO، و غیره، که در آن نمایندگان ما مبارزه و تنها علت دفاع برادرانه از مردم عرب بیان شده است. اعتماد به نفس و ارزیابی که در این کتاب موجود می باشد اثبات بیشتر از آن دوستی گرم و صمیمی است که همیشه مردم آلبانی با مردم عرب و با تمام مردم آزادیخواه و صلح دوست جهان مرتبط است...

رفیق انور خوجه به نقل از کتاب تحلیلی بر مسائل خاورمیانه اثر رفیق انور خوجه
1958-1983

 

English

 

Jose Diaz

رفیق خوزه دیاز راموس, بعد از شکست در جنگ داخلی اسپانیا میگفت:
"نبوغ لنین از انقلاب جهانی این بود که، گفت " انقلاب آماده شده نیست، اما سازمان دهی شده است. "و به همین دلیل من به شما این را میگویم که حزب کمونیست، که توسط این دولت(فرانکو)سرکوب شده، و هدفمند در جهنم تبر فاشیستی و پای چوبه دار غرق شده، ما را به عنوان مخالفت به مبارزه سازمان یافته در حال حاضر می پرازد، از این تریبون، مانند دیروز با تمامی ابزاری که در اختیار ما هست، ما تجدید تماس کردیم با کارگران، دهقانان، مردان آزاد، ضد فاشیست، جمهوری خواهان چپ، به طوری که همه کسانی که یک نقطه توافق در این دوره، که در بلوک مردم با یکدیگر متحد شوند آنتی فاشیست ها اهداف دولت فاشیست و ارتجاع را در هم می شکنند. "

 

هدف ما ایجاد تغییرات در مالکیت خصوصی نیست، بلکه برانداختن آن است، ما خواستار لاپوشانی تضادهای طبقاتی نیستیم، بلکه خواستار برانداختن طبقات هستیم، ما نمیخواهیم جامعه موجود را بهبود دهیم، بلکه میخواهیم جامعه نوین به پا داریم

. کارل مارکس و فردریش انگلس

 

مدت ها پیش نیز مشابه وضعیت امروزی در سوریه در پی تجاوز سوسیال امپریالیسم شوروی به افغانستان عده ای خائن ومزدور در افغانستان با تشکیل دولتی دست نشانده روس ها به خدمت برای اربابان روس خود مشغول شدند.ودر این میان برای توجیه خیانت وجنایات خود مدام فریاد مرگ بر امریکا سر داده و وطن فروشی خود بر روس هارا به ظاهر اقدامی برای ضدیت با امریکا معرفی میکردند.اما خلق آگاه افغانستان,میهن دوستان و کمونیست های مبارز آن با آگاهی با این متجاوزین برخورد کرده و ارتش متجاوز سوسیال امپریالیسم روس را مجبور به عقب نشینی کرده وبه خدمت خائنین وطن فروش روس رسیدند.گرچه بسیاری از مبارزان خلق افغان توسط مزدوران کا گ ب به قتل رسیدند.
سوسیال امپریالیسم روس در پی تضاد های داخلی انحلال طلبانه گورباچف با دیگر بوروکرات های خائن دچار فروپاشی شد و پیمان امپریالیستی ورشوی آنان از هم گسست.اما وارثین بوروکرات آن سوسیال امپریالیسم روس از بین نرفتند.امثال کسانی مثل ولادمیر پوتین عضو سابق سازمان جنایتکار دولتی کا گ ب در روسیه فدراتیو در آستانه قرن بیست یکم قدرت را قبضه کرده و با انتخابات تقلبی اش پی در پی به ریاست جمهوری میرسد.
این حکومت وارث شالوده همان سیاست سوسیال امپریالیسم روس است که امروزه کار خودرا تحت امپریالیسم روس با نقش استعماری بر ملل مختلف همانند ایران وخصوصا سوریه ایفا میکند وبه چپاول آن کشور ها از طریق دولت های خائن مشغول هست.
اما خلق این کشور ها نیز بساط این امپریالیسم روس را جمع خواهند کرد.
امروزه نیز همانند گذشته که در حکومت دست نشانده روس ها در افغانستان مزدورانی چون ببرک کارمل و... بودند.امروزه افراد مختلفی در سران خائن دولت های فاشیستی چون جمهوری اسلامی و دولت بعثی سوریه به ادامه همان نقش در روسپی گری خود برای روس ها می پردازند وحامیانی در اشکال به ظاهر چپ نیز دارند که با مزدوری دست وپا کردن زندگی بورژوایی در کشور های اروپایی وامریکایی برای خودشان به نفع آنان موضع گرفتند.

تصویر زیر ساقط کردن یک هلیکوپتر متجاوز سوسیال امپریالیسم شوروی به دست خلق افغانستان میباشد.

مدت ها پیش نیز مشابه وضعیت امروزی در سوریه در پی تجاوز سوسیال امپریالیسم شوروی به افغانستان عده ای خائن ومزدور در افغانستان با تشکیل دولتی دست نشانده روس ها به خدمت برای اربابان روس خود مشغول شدند.ودر این میان برای توجیه خیانت وجنایات خود مدام فریاد مرگ بر امریکا سر داده و وطن فروشی خود بر روس هارا به ظاهر اقدامی برای ضدیت با امریکا معرفی میکردند.اما خلق آگاه افغانستان,میهن دوستان و کمونیست های مبارز آن با آگاهی با این متجاوزین برخورد کرده و ارتش متجاوز سوسیال امپریالیسم روس را مجبور به عقب نشینی کرده وبه خدمت خائنین وطن فروش روس رسیدند.گرچه بسیاری از مبارزان خلق افغان توسط مزدوران کا گ ب به قتل رسیدند.  سوسیال امپریالیسم روس در پی تضاد های داخلی انحلال طلبانه گورباچف با دیگر بوروکرات های خائن دچار فروپاشی شد و پیمان امپریالیستی ورشوی آنان از هم گسست.اما وارثین بوروکرات آن سوسیال امپریالیسم روس از بین نرفتند.امثال کسانی مثل ولادمیر پوتین عضو سابق سازمان جنایتکار دولتی کا گ ب در روسیه فدراتیو در آستانه قرن بیست یکم قدرت را قبضه کرده و با انتخابات تقلبی اش پی در پی به ریاست جمهوری میرسد.  این حکومت وارث شالوده همان سیاست سوسیال امپریالیسم روس است که امروزه کار خودرا تحت امپریالیسم روس با نقش استعماری بر ملل مختلف همانند ایران وخصوصا سوریه ایفا میکند وبه چپاول آن کشور ها از طریق دولت های خائن مشغول هست.  اما خلق این کشور ها نیز بساط این امپریالیسم روس را جمع خواهند کرد.  امروزه نیز همانند گذشته که در حکومت دست نشانده روس ها در افغانستان مزدورانی چون ببرک کارمل و... بودند.امروزه افراد مختلفی در سران خائن دولت های فاشیستی چون جمهوری اسلامی و دولت بعثی سوریه به ادامه همان نقش در روسپی گری خود برای روس ها می پردازند وحامیانی در اشکال به ظاهر چپ نیز دارند که با مزدوری دست وپا کردن زندگی بورژوایی در کشور های اروپایی وامریکایی برای خودشان به نفع آنان موضع گرفتند.    تصویر زیر ساقط کردن یک هلیکوپتر متجاوز سوسیال امپریالیسم شوروی به دست خلق افغانستان میباشد.

 

 

 

بله جنگ از سوی امپریالیست ها منتهی از سوی هم شرقی ها و هم غربی ها این جنگ اعمال شده ومیشود.ماهیت رژیم اسد و مزدوران امپریالیسم شرق در کنار دیگر مزدوران امپریالیسم غرب باید افشا شود.مبارزه علیه امپریالیسم در عرصه انقلاب جهانی امریست جهانی.اکنون باید این هدف ترسیم شود که آخوندهای مرتجع و دیوانه عربستانی که انقلاب را بیشتر آنان با فتواهای گمراه کننده شان منحرف کردند نابود شوند.این یک ضرورت میباشد در غیر این صورت این جنگ داخلی با همین وضعیت خونین ادامه پیدا میکند.باید نقش و خط دخالت امپریالیسم غرب به صفوف انقلابیون بریده شود.

 

 

 

بهار عربی جنبشی بود از سوی خلق عرب که سلطه دیکتاتور های بورژوا فئودال عرب را در منطقه وجهان عرب را به خطر انداخت وبساط بسیاری از آنان همانند بن علی,صالح ومبارک را جمع آوری کرد.اما این جنبش در کشور هایی چون لیبی و سوریه که در حال پیش روی بود با نوعی دخالت امپریالیسم برای نفوذ واضمحلال آن روبرو شد.که باعث پدید آمدن جنگ داخلی در این کشور ها شد.در مصر نیز با این نفوذ امپریالیسم دستاورد های بهار عربی وانقلاب مصر به نابودی کشیده شد.
اما با این حال ماهیت بهار عربی یک جنبش گسترده ضد بورژوا فئودال های عرب بود ودخالت امپریالیسم بر انحراف آن در برخی کشور ها دلیلی بر باطل بودن کلیت بهار عربی نیست و از این رو این جریان قابل حمایت است.

 


در سال 2011 پیش از آنکه جنگ داخلی سوریه آغاز شود.مردم سوریه به تظاهرات غیر مسلحانه در اعتراض به اسد در پی بهار عربی که دیکتاتور های بورژوا فئودال عرب را سرنگون کرد اقدام کردند در این میان واکنش بشار اسد دیکتاتور بعثی دولت سوریه به نحوی بود که به شلیک مستقیم به تظاهرات مسالمت آمیز پرداخت وبه قتل عام وحشیانه مخالفین اقدام کرد.رسانه های کشور هایی امپریالیست چون روسیه فدراتیو وجمهوری اسلامی ایران آن زمان از اعتراضات در سوریه حرفی به میان نمی آوردند و حتی شروع به کمک برای سرکوب این تظاهرات به اسد کردند.وبه دخالت های مختلف امپریالیستی در امور کشور سوریه پرداختند واز ارسال هیچ تسلیحات و ماشین جنگی وسربازی به سوریه دریغ نکردند که علنا تجاوز به سوریه بود.(لازم به ذکر است که آن زمان که روسیه وجمهوری اسلامی ایران اقدام به تجاوز به این کشور کردند برخی از مدعیان چپ سیاست مانند رسانه های جمهوری اسلامی گرفته و سخنی به میان نمی اوردند)از این رو بود که مردم سوریه به مبارزه مسلحانه ضد اسد فاشیست پرداحتند.
اما این میان امپریالیست های غربی و نوکران آنها عربستان,قطر و ترکیه از این فرصت همانند لیبی استفاده سوء به نفع خود کردند وآنها هم همانند امپریالیست های شرقی که در امور سوریه دخالت میکردند با دخالت های گوناگون خود میان صفوف انقلابیون به تدریج آنان را به سمت تروریسم به انحراف کشانده وزمینه یک جنگ داخلی خونین را در سوریه بوجود اوردند که تاکنون ادامه دارد

    آیا دولت سوریه دولت مستقلی است؟
    نقش گسترده سابقه سرمایه گذاری امپریالیستی بر سوریه به دوره برژنف وحافظ اسد باز میگردد این سرمایه که توسط سوسیال امپریالیسم روس گذاشته شد امروزه به وارثش امپریالیسم روس تحویل شده.
    استقلال یک دولت تا آنجایی معنا دارد که بتواند بر اساس خودکفایی اقتصادی وسیاسی عمل کند.
    دولت اسد از هیچ حمایت مالی وتسلیحاتی مقابل امپریالیسم روس دریغ ندارد واز این رو کاملا وابسته به آنان میباشد.اما باید توجه کرد که امپریالیسم روس بدون حمایت سیاسی حمایت اقتصادی انجام نمیدهد.در مقابل نگه داشتن قدرت اسد از طرق مختلف در قبال استعمار سوریه با امتیاز اسد که خواسته اش را بر آورده میکند اقدام به حمایت این کشور از طریق اعمال وتو وهمکاری های مختلف از طریق دیپلوماسی ورسانه هایش میکند.
    همینطور در خصوص ایران وچین شرکت های فراملیتی آنها بر سوریه چیره افکنده اند.
    اما به عنوان مثال در خصوص مسئله لیبی را شما نگاه کنید.در لیبی قذافی به اینان امتیاز استعماری بر کشورش برای سرمایه گذاری را نداد واز همین رو بود که از او حمایت نکردند وامپریالیست های غربی نیز اورا با تجاوز به کشورش سرنگون کردند.وگاها رسانه های آنان یعنی جمهوری اسلامی,سوریه و روسیه در کنار یاری رساندن به سیاست های رسانه های غربی در کنار هم ایستادند.
    اما این میان امپریالیست های امریکایی برای گسترش منافع خود و تامین خواسته های بیشتر اسرائیل در منطقه در امور سوریه به طرق مختلف دخالت کرده وبا دخالت ارتجاعی خود در انقلاب سوریه آنرا به اضمحلال وجنگ داخلی کشاندند.
    البته امپریالیسم روس که در این میان اسد منافعش را تامین میکند حاضر به کوتاه آمدن نیست و نوعی درگیری امپریالیستی را برای منافع خود بر سوریه بوجود اوردند.
    از این رو مسئله موسوم به استقلال دولت سوریه منظور از همان سرمایه امپریالیسم روس است.وحامیان این استقلال دولت سوریه واسد فاشیست در حقیقت دارند از سرمایه ونظام سرمایه حمایت میکنند.موضوع استقلال همانند دموکراسی زمانی ماهیت اصلی خودرا پیدا میکند که بدون نفوذ ودخالت سرمایه باشد.
    سرنگون باد تمامی امپریالیست های رنگارنگ جهانی شرقی وغربی

    Ali Fuladin

     

     

    سرگئی لاورف ، وزیر خارجه روسیه روز دوشنبه گفت که از دولت بشار اسد خواسته اند سلاح های شیمیایی این کشور را زیر کنترل جامعه بین المللی قرار دهد، آنها را بطور منظم نابود کند و به کنوانسیون منع استفاده از سلاح های شیمیایی به پیوندد. به گزارش خبرگزاری ایتارتاس، سرگئی لاورف در مسکو افزود که روسیه این پیشنهادها را به ولید معلم، وزیر خارجه سوریه داده و انتظار پاسخ سریع و مثبت دارد.
    ولید معلم، وزیر خارجه سوریه می گوید حکومت این کشور آمادگی دارد با پذیرفتن پیشنهاد مسکو، سلاح های شیمیاییش را زیر نظارت بین المللی قرار دهد.
    اوباما،اعلام کرد که اگر سوریه سلاح های شیمیایی خود را تحت کنترل جامعه بین المللی قرار دهد، حمله آمریکا به سوریه انجام نمی شود. دولت جنایتکار فاشیستی اسد نیز توسط گفته ولید معلم,ضمن تایید بی شرمانه داشتن سلاح شیمیایی، پیشنهاد روسیه برای کنترل سلاح های شیمیایی اش را پذیرفته است.
    این ماجرا به خوبی این را نمایان میسازد که دولت سوریه واسد فاشیست نوکر بی چون وچرای امپریالیسم روس هستند.

     

     

     

    برنامه طبقه کارگر در کشورهای رویزیونیستی-سوسیال فاشیستی- طبقه کارگر کره شمالی شامل این میشود که - به انجام خشونت آمیز انقلاب سوسیالیستی پرولتری، برای ویران ساختن رژیم رویزیونیستی سوسیال فاشیستی برای ایجاد دیکتاتوری پرولتاریا تحت رهبری یک حزب مارکسیست لنینیست جدید بپردازد که بر اساس آموخته های 5 کلاسیک باشد. برای تحقق انترناسیونالیسم پرولتری لازم است که کمینترن / م ل، مارکسیست - لنینیست در تمام جهان و به ویژه وظیفه کسانی که در سازمان های مارکسیست - لنینیستی هستن ، این هست که کشورشان به طور مستقیم در مسئله کره شمالی درگیر هست - مبارزه ای را به حمایت کامل برای آزادی بر اساس مبارزه انقلابی - در کره شمالی هدایت کنند. این وظیفه پرولتاریای جهانی است، برای حمایت از پرولتاریای کره ای در مبارزه انقلابی خود برای رسیدن به آزادی در مقابل هر دو حکومت امپریالیستی خارجی و سوسیال امپریالیستی و در برابر هر دو قدرت رژیم رویزیونیستی سوسیال فاشیستی در کره شمالی و رژیم سرمایه داری در کره جنوبی.
    18 ژانویه 2003/رفیق ولفگانگ ایگرز

     

     

    "
    الف- در ژوئیه ١٩٤٩ ، رھبران جامعه ى کمونیستھاى یوگسلاوی مرز آن کشور را بر روی پارتیزانھاى یونان که با قوای ارتجاع و امپریالیسم در نبردی خونین بودند بستند، ولی برعکس به ارتش ارتجاعی یونان امکان تعقیب آنھا رادادند. این اقدام یکی از عوامل مھم شکست نیروھای ملی و ضد فاشیستی یونان و غلبه ى ارتجاع و امپریالیسم در آن کشور بود.
    ب- در جریان ضد انقلاب مجارستان در ١٩٥٦ ، سفارت یوگسلاوی در
    بوداپست یکی از مراکز توطئه بر ضد جمھوری تودهاى مجارستان و پناھگاه ضد انقلابی بود.
    پ -دولت یوگسلاوی در وابستگی مالی به امپریالیستھا و به ویژه، امپریالیستھاى آمریکائی است. من فقط اعتباراتی را که این دولت در سال ١٩٦١از دول امپریالیستی گرفته است ذکر می کنم. در این سال دولت یوگسلاوی ازدولت آمریکا و یا سازمانھاى بین المللی که تحت نظارت آمریکا ھستند بیش از
    ٤٧ % کلیه ى درآمد بودجه ى آن دولت / ٣٤٦ میلیون دلار اعتبار گرفته است که ٤در سال مذکور می باشد. اگر کمک سایر کشورھای غربی را نیز در ھمین سال در نظر بگیریم مجموعاً رقم ٤٩٣ میلیون دلار به دست می آید که ٦/ ٦٧ %درآمد بودجه ى یوگسلاوی در سال مذکور است.
    آیا دولتی که بیش از ٦٧ % درآمد بودجه ى سالیانھاش را امپریالیستھا تأمین می کنند می تواند دولتی مستقل و بیرون از دایره ى نفوذ امپریالیسم باقی بماند؟ آیاممکن است که امپریالیستھا به یک دولت واقعاً ضد امپریالیستی و واقعاً سازندهى سوسیالیسم چنین کمکی برسانند؟

    "

     

    احمد قاسمی

     

     

     

     

    رفقای عزیز جهان عرب"

    این نامه ای سر گشاده از کمینترن
    به شماست(SH)

    -نوشته شده در 3 سپتامبر 2013-

     

    پرولتاریای جهان به شما تبریک می گویم برای پیروزی خود بر ارتجاعی بورژوا فئودالی در کشور شما .

    انقلاب عرب بخش مرکزی از انقلاب جهانی سوسیالیستی است!

    کمینترن ( SH )
    با اقدامات انقلابی خود و مشارکت خود در جنبش انقلابی در همبستگی با شما است.

    دستاوردهای دموکراتیکی که از مبارزه انقلابی مردم عرب به دست آمده باید به سرعت در برابر فشار فزاینده ی ضد انقلابی که توسط امپریالیستها جهان بوجود می آید دفاع شود

    این وظیفه تمام کمونیست های عرب برای ادامه مبارزه دموکراتیک در گام بعدی است -.

    گذار از مبارزه دموکراتیک به مبارزه سوسیالیستی .

    وظیفه کمونیست های عرب بسیج طبقه کارگر است که عامل اصلی و اساسی انقلاب است.

    هر دوی این وظایف باید برآورده شود :

    1. حمایت از فعالیت کارگران

    2. افزایش آگاهی کمونیستی خود

    آموزش ایدئولوژیک نیز بسیار مهم است.

    هیچ جنبشی سوسیالیستی انقلابی بدون در نظر گرفتن تئوری انقلابی از 5 کلاسیک مارکسیسم لنینیسم وجود نخواهد داشت

    خوجئیسم-این است پیشرفته ترین ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم و استالینیسم .

    وظیفه کمونیست های عرب این است که به گسترش تعالیم 5 کلاسیک مارکسیسم لنینیسم در سراسر جهان عرب بپردازند

    کمینترن ( SH )
    وعده می دهد تا شما را در انجام این وظیفه سریعا پشتیبانی کند

    ما باید تمام متون موجود در زبان عربی را منتشر کنیم.

    به عنوان یک کمونیست واقعی عرب - این به معنی تکیه بر نیروهای خود برای ارائه به کارگران جهان عرب با آموزه های رفیق انور خوجه می باشد . حال حاضر - شما باید آثار خود را ترجمه کنید ! !

    این به طور سیستماتیک سازماندهی شده است .

    در ابتدا ، توصیه کمینترن
    (SH )
    به تمام کمونیست های عرب این است که آنها از میان آرشیو به ترجمه

    کتاب مهم رفیق انور خوجه بپردازند همانند :

    "تحلیل هایی بر خاورمیانه"

    یک صفحه پس از دیگری باید به زبان عربی ترجمه شده و برای ما ارسال شود - به طوری که ما آن را در این وب سایت منتشر کنیم .

    ما می خواهیم موفقیت های زیادی را برای انجام این وظیفه مهم بدست آوریم .

    انقلاب عرب در حالی پیروز خواهد شد که کمونیست های عرب را در برابر همه انواع اپورتونیسم و رویزیونیسم مبارزه کند .

    در غیر این صورت جهان عرب نمی تواند از امپریالیسم جهانی و نوکران عرب خود آزاد شود .

    ما نیاز به کمک رفقای انقلابی جهان عرب داریم که در ایجاد یک بخش جدید عربی از کمینترن ( SH ) !
    کمک کنند.

    زنده باد رفیق انور خوجه!

    زنده باد بهار عربی !

    برای جهان عرب سوسیالیستی در جهانی سوسیالیستی !

    زنده باد انقلاب سوسیالیستی جهان !

    زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری !

    زنده باد 5 کلاسیک مارکسیسم لنینیسم :

    مارکس، انگلس، لنین، استالین و انور خوجه !

    زنده باد کمینترن (SH ) !

    - ولفگانگ ایگرز -

    کمینترن ( SH )

     

    زنده باد رهبر آگاه ومبارزمان رفیق ولفگانگ ایگرز

    شما رفقای عزیز نیز میتوانید در هر یک از بخش های کمینترن خصوصا بخش فارسی آن فعالیت

    comintern2001@yahoo.com نمایید.در صورت تمایل به این آدرس پیام بفرستید

    Ali Fuladin

     

    پس از مرگ رفقا ارنست آست رهبر حزب مارکسیست لنینیست آلمان وانور خوجه رهبر حزب کار آلبانی در 1985 جنبش جهانی مارکسیست لنینیستی با ضعف وتبلیغات امپریالیسم روبرو شد خصوصا دهه 90 که عرصه اقدامات گسترده آنان بود.در جهان تنها ولفگانگ ایگرز بود که بعد از رفیق ارنست آست آگاهانه رهبری حزب کمونیست مارکسیست لنینیست آلمان(KPD/ML) را به عهده گرفت.او خط مشی قدرتمندی را برای تاکید بر انقلاب جهانی ارائه داده و رفیق انور خوجه را به عنوان پنجمین کلاسیک مارکسیسم لنینیسم معرفی نمود.در تحلیل های مختلف رویزیونیسم رامیز آلیا,ماهیت سوسیال فاشیستی کره شمالی و... را افشا کرد.واز اواخر دهه 90 کمینترنی با ساختار جدید وقدرتمند وموضع پر قدرتی را بنیان گذاشت که دنباله فعالیت کمینترن دوره ارنست آست بود که به کار خود در زمینه انترناسیونال ادامه میدهد.امپریالیست ها همیشه از وجود یک کمینترن وحشت داشتند.از دوره لنین واستالین که کمینترن وکمینفورم پا بر جا بود از اپورتونیست های فرصت طلب تروتسکیست تا نازی ها که در پیمان ضد کمینترن 1937 با هم همسوی شدند گرفته تا ناتو که از 1949 علیه انقلاب چکسلواکی که در هماهنگی با کمینفورم بوجود آمده بود در تمامی این دوره ها امپریالیست ها علیه کمینترن موضع گرفتند.با آنکه خیانت وکودتای خروشچفیست ها باعث انحلال کمینفورم در 1956 شد اما.از دهه 60 به بعد رفیق ارنست آست از حزب کمونیست مارکسیست لنینیست آلمان در آلمان غربی این راه را مجددا بنیان وادامه داد که تاکنون به ..راه خود با رهبری آگاه ولفگانگ ایگرز ادامه میدهد.در دوره ای که ارنست آست در کمینترن فعال بود درآن دوره باشکوه نیز ناتو توطئه های مختلفی را ضد حزب انجام میداد وهنوز که هنوزه انجام میدهد.

     

    ,پاینده باد کمینترن,زنده باد رفیق بزرگ و آگاهمان ولفگانگ ایگرز رهبر آگاه کمینترن وحزب کمونیست مارکسیست لنینیست آلمان.

 

 

 

 



تحلیل ونظر رفیق خوجه درباره پیروزی انقلاب 57 ومسائل بعد آن در ایران و بوجود آمدن پدیده جمهوری اسلامی وتحلیل بر آن از کتاب تحلیلی بر مسائل خاورمیانه توصیه میکنم حتما مطالعش کنید:

13 فوریه 1979
سه شنبه
{23 بهمن 1357}
"انقلاب مردمی در ایران پیروز شده است"

 


انقلاب مردمی در ایران پیروز شده است،سلطنت فئودالی پهلوی سرنگون شد
دیروز دولت شاه، به ریاست شاپور بختیار تسلیم شد. محل حکومت موقت که برای مانور علیه مردم تشکیل شده بود سقوط کرده وگارد مشهور سلطنتی ریشه کن شد,
ساواک نیروی انتظامی بدنام شاه، نیز به همین ترتیب ریشه کن شد,این یک پیروزی بزرگ و گسترده برای توده های مردم انقلابی ایران هست،که برای سال های مداوم در پایان با مبارزه ,شجاعت و ایثار و در سه یاچهار ماه اخیر ضربات قاطع را بر سلطنت منفور ،محمدرضا شاه پهلوی زد.
این انقلاب ضد فئودالی و ضد امپریالیستی از مردم ایران به طور قابل توجهی تحت تاثیر آخوندهای شیعه، توسط رهبری آیت الله خمینی، جانشین آیت الله کاشانی کسی که رهبر شیعه در زمان مصدق بود میباشد.در حقیقت نفوذش غیر قابل انکار بود اما علی رقم نفوذ وپوشش دموکراتیک نتیجه یک فلسفه ایده آلیستی ارتجاعی قرون وسطی ای را داشت.اما زمان لازم هست برای آنکه آنها{حکومت آخوندی} تثبیت بشوند در ایران.اما در زیر این پوشش وفلسفه چیزی که جمهوری اسلامی نامیده شده دیر یا زود ممکن است به تقویت پایه های یک دولت ارتجاعی وتاسیساتی جدید,البته, اشکالی جدید برای ایران یا امپریالیسم امریکا ودیگر امپریالیست ها بیانجامد.
مانور شیعیان آیت الله خمینی در درون این جنبش میباشد که در آن نیروی تعیین کننده مردم بودند.هر چند نیروهای بیشتر دیگر ی هم وجود دارند ،.مثلا حزب «توده» ، تا آنجا که ما می دانیم، تحت تاثیر شوروی ها هستند بیکار باقی نمی ماند. در این انقلاب عناصر ضد امپریالیستی و مترقی مارکسیست لنینیست نمی توانستند نقش محوری داشته باشند آنها هنوز هم فاقد لزومات وسازماندهی اساسی هستند. اما در طول این انقلاب آنها یاد گرفتند که چگونه مبارزه کنند,در حال حاضر وظیفه خودشان را برای تحکیم خود و تلاش برای حمایت از،توده های وسیع مردم هستند که این انقلاب از یک خصوصیت بورژوا دموکراتیک باید بیرون بیاید وبه تدریج خودرا از ایدئولوژی شیعه آرمانگرا جدا کند،.و از این رو، آنها باید اول به سلب مالکیت اموال از فئودالها وسرمایه داران پرداخته و آن را به نفع مالکیت عموم مردم قرار داده وبه انجام اصلاحات ارضی بپردازند،اصلاحات ارضی نه فقط در کلمات بلکه درمنافع دهقانان فقیر و طبقه متوسط ایران. به همین ترتیب، آنها باید انقلاب را عمیق کنند برای پیشرفت انقلاب بزرگ از پرولتاریای ایران از کارگران صنعت نفت ودیگر بخش های صنعتی زیرا امپریالیسم امریکا مقدار زیادی سرمایه گذاری کرده در ایران, پالایشگاه های مدرنی ساخته وهمچنین کارخانجات متعدد دیگری که تعداد زیادی از نیروی کاری در آنجا به کار گرفته شده اند،، از این رو، بدون عجله به مبارزه در تمام جبهه ها با جنبش شیعه بپردازند، که به نظر می رسد تاثیر قوی در ایران دارند، مارکسیست لنینیست های ایران،انقلابیون و عناصر مترقی باید در ایران،هدف از تلاش های خود را به مخالفت با فلسفه ایده آلیستی این جنبش شیعه اختصاص دهند، چرا که در حال حاضر ما می بینیم که این افراطیون مذهبی کارشان به مرحله عمل رسیده است, مساجد در حال حاصر در حال تبدیل شدن به مراکز اصلی تلقین آیت الله خمینی هستند تحمیل تجدید نظر به مردم برای هر چیزی را به کار گرفتند، جدای از دستورالعملی که خود خمینی می دهد.در این میان دستورالعمل که از طرف گروه های مختلف داده می شود برخی از آنها درست است، به عنوان مثال کسانی که می گویند رفتارهای خصمانه نسبت به مردم ایران باید منحل شود.به غیر از این مسائل، انقلابیون،مارکسیست لنینیست ها، عناصر مترقی از طبقات مختلف باید خود را آزادکنند از قید دین و ایدئولوژی مذهبی و تعالیمش و بالاتر ومهم تر از همه، زنان باید آزاد شوند از بردگی اسلامی،که آنها را مجبور به پوشیدن حجاب میکند باید با هم دیگر به دور اندازند،به طوری که زنان چهره خود را کشف سازند.زنان باید در همه جا شروع به کار در کارخانه ها وجاهای دیگر کنند. در ایران، کشوری که در آن قرون وسطی رژیم فاشیستی وامپریالیستی مذهبی غالب شده تا به این روز، زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند و در هرکشوری هم، یکی از انقلابی ترین نیروهای پرولتاریاهستند.
انقلابیون و مارکسیست لنینیست های ایران، خود پرولتاریا، باید درس گرفته باشند از استثمار وحشیانه ای که آمریکا،امپریالیسم بریتانیا و فرانسه و تمام جهان سرمایه داری
بر آنها تحمیل کرده است، به همین دلیل آنها دیگر نباید اجازه دهند که ثروتشان را از کشورشان برده و دوباره در ابعاد مختلف میان همین امپریالیستها غارت شود. به طور طبیعی، ایران نمی تواند از انزوا خارج شود واین نمیتواند برای تولید و فروش نفتش موفق باشد.نفت یک ثروت بزرگ آن کشور است. اما همچنین تار و پود حیاتی برای جهان غرب نیز هست،به ویژه برای سرمایه داری جهانی،تا آنجا که میتواند حتی به راه انداختن جنگ برای نفت ایران بپردازد.
ایران می تواند در یک فیلد از نبرد بین آمریکایی ها و امپریالیسم جهانی و سوسیال امپریالیسم شوروی، که حدود دو هزار کیلومترمرز مشترک با ایران دارد که در آن بسیاری از آذربایجانیها زندگی می کنند قرار بگیرد. آن آذربایجانیهایی که از ایران هستند خانواده و رابطه های قبیله ای با کسانی که از اتحاد جماهیر شوروی هستند دارند، بنابراین غیر ممکن است که آن کشور نفوذ در انقلاب نداشته باشد.مردم ایران، مردان خاص خود را{برای رهبری این انقلاب} درحزب «توده» و دیگر اقشار سیاسی ندارند.
بنابراین، میدانند اهمیت ایران این است که عمدتا بر اساس نفتش شناخته میشود ، و همه آنها برای نفت مبارزه خواهند کرد،انقلابیون ایران باید در مورد این مسئله هوشیار باشند. با توجه به آنچه که خبرگزاری های خارجی می گویند, افراد با نفوذی را در نظر گرفتند برای محاصره نفت ایران که خیلی بیشتر و وحشتناک از محاصره برلین، جنگ در کره جنوبی، و یا جنگ در ویتنام خواهد بود.. این یک واقعیت از حوادث در ایران، است. اعتصاب چهار ماهه توسط کارگران استخراج نفت سبب شده است که صنعت سرمایه داری اروپا و آمریکا فلج شود که برای بیرون آمدن از آن حداقل دو سال طول می کشد تا بهبود بیابند.
بنابراین این یک مشکل حاد است. اگرایرانیان بصورتی پایدار و محکم به این موقعیت انقلابی ادامه دهند در آینده، با جدیت وپشتکار، این اقدام ایشان قطعا نفوذ زیادی در بسیاری از کشورهای دیگر خاورمیانه، خواهد داشت. در حال حاضر خمینی خودداری کرده از دادن نفت به اسرائیل دوست امریکایی ها که پیش از این 75 درصد از بنزین خودشان را از ایران میگرفتند وهمینطور در همین عرصه از رودزیا و اپارتاید افریقای جنوبی اجتناب کرده است.
اگر دولت جدید اسلامی شکل بگیرد معاملات مجددا شکل خواهد گرفت همراه با مشکل نفت در منافع مردم ایران و مردمی که دیگر بیحال شدن تحت سلطه امپریالیست ها و سوسیال امپریالیست ها{وضعیت امروزه ایران}،وسپس زمینه سازی برای اجرای انقلاب خواهد شد.
اما، البته، انقلابیون ایران،مارکسیست لنینیست ها باید این را درک کنند که پرولتاریا نمی تواند آنچیزی را که آنها دوست دارند انجام دهد، تنها آنها استقبال خواهند کرد از این اقدامات که همه در یک بار با ارائه عینی وضعیت انقلابی ایجاد شود،هنوز جنبه های فکری نیز هست که تحت سلطه عنصر آرمانگرا مذهبی هست، باید از این وضعیت بیرون آمده و توسعه بیشتری پیدا کند که برای ایجاد یک عنصر قدرتمند باید به تدریج توسط استفاده وپیشرفت از طریق اتحاد انجام شود، و یا برچیدن موانع رسیدن به آن که در این اقدامات برای منافع مردم مضر هستند، دقیقاتوسط استفاده از انقلابی بزرگ از قدرت مردم است.
مردم ایران باید آگاه باشند که آنها خودشان میتوانند این پیروزی را به دست آورده وبسازند ، که آن از نتیجه مبارزه خود آنها ممکن هست نه توسط پیروزی آیت الله خمینی،یا نه توسط الله،حضرت علی یا حضرت حسین ، و قطعا در آینده، مقدار زیادی از بحث ها در همین زمینه ها خواهد بود. در مورد الهام اسلامی این انقلاب،عاملی تعیین کننده در آن مبارزه بود. مردم و کارگرانی که به ضرب گلوله کشته شده و در کف خیابان ها افتادند، در برابر شاه، در برابر امپراتوری قرون وسطایی و علیه امپریالیسم،برای خود یک زندگی آزاد و آینده ای شادتر، دموکراسی واقعی را خواستار شده بودند که در آینده توسط انقلابی سوسیالیستی برقرار خواهد شد را به دست خواهند آورد.

-انور خوجه

 

 

بخشی دیگر از سخنان مهم وتامل بر انگیز رفیق انور خوجه درباره ماهیت اسلام ورویزیونیست های چپنمایی که سعی بر عوام فریبی داشته ودارند....
:(به نقل از کتاب تحلیلی بر مسائل خاورمیانه)


یکشنبه
31 ژانویه 1965

الجزایر در تلاش است تا خود را به عنوان ارائه الگویی به سبک کوبا از «سوسیالیسم کوبا»،یا «مارکسیسم کوبا»، و کمونیستهای الجزایر، که قانونی و ثبت شده وگنجانده شده درجبهه آزادی بخش ملی هم هستند معرفی کنند، که به گفته عاملی نفوذی از ما{حزب کار آلبانی سوسیالیستی} در داخل آن ها، افرادی مانند حامیان Blas Rocas(بلاس روکاس)در حزب کمونیست کوبا مشغول به کار با مطبوعات و تبلیغات هستند. و چقدر هم«محبوبانه» نفوذشان را اعمال میکنند! آنها به قوانین قرآنی را به تصویب رساندند و تلاش دارند برای اینکه نشان بدهند که دین اسلام مطابق با سوسیالیسم در بسیاری از مسائل اخلاقی است.به نوبه خود، بن بلاو کسانی که در موقعیت های پیشرو، مایل به می باشد روابط خوبی با رویزیونیست شوروی,تیتوئیست ها،آمریکایی ها و فرانسوی ها برقرار کرده و به دریافت کمک های مادی از آنها بپردازند، که این کار عملا برای «سوسیالیسم عملی» شکست خورده هست و هرگز برای «سوسیالیسم علمی» نمیتواند موثر باشد.
برای سوسیالیسم ، به عنوان مثال اگر این دو چیز{سوسیالیسم عملی وعلمی} بین دیوار چینی قرار گرفتند. در اینجا رویزیونیست هادر توافق کامل با این نمایش هستند وآنها از هر گونه عوام فریبی،هر گونه انحراف، هر گونه حمایت ازتجدید نظر در مارکسیسم، آنها به نفع هر نوعش حمایت میکنند،برداشتی درست است که می تواند ساخته شده از مارکسیسم لنینیسم باشد، به شرطی که مارکسیسم لنینیسم علمی و مبارزه باشد.
در حال حاضر دردوره ماه رمضان، ترور مذهبی حاکم در الجزایر هست - آنها ضرب و شتم و زندان میکنند کسانی را که مراسم ماه رمضان را رعایت نمی کنند،رستوران ها از سرو غذا ممنوع میکنند برای الجزایری ها در طول روز، وادار کردن مردم به رفتن به مسجد، یا به دعا هر کجا که آنها هستند رخ می دهد و آنها اسم این کارا رو گذاشتن«سوسیالیسم» !!!...


-انور خوجه

     

 


...در مواد گنجانده شده در این کتاب نگرش حزب کار و کارگران و مردم جمهوری سوسیالیستی آلبانی به تمام مشکلات که با بحران خاورمیانه مرتبط هستند, رک و پوست کنده بیان میکنم. شرکت اصولی کشور و مردم ما به نفع مبارزه مردم فلسطین و دیگر مردم عرب علیه اسرائیل و دو ابرقدرت امپریالیستی{شوروی وامریکا}، در حمایت از مردم ایران، مردم افغانستان و آزادیخواه مردم آفریقایی خلاصه شده است. این بخش نیز در بسیاری دیگر از اسناد مهم حزب و دولت ما موجود هست و همچنین در انجمن های مختلف بین المللی مانند UNO، و غیره، که در آن نمایندگان ما مبارزه و تنها علت دفاع برادرانه از مردم عرب بیان شده است. اعتماد به نفس و ارزیابی که در این کتاب موجود می باشد اثبات بیشتر از آن دوستی گرم و صمیمی است که همیشه مردم آلبانی با مردم عرب و با تمام مردم آزادیخواه و صلح دوست جهان مرتبط است...

رفیق انور خوجه به نقل از کتاب تحلیلی بر مسائل خاورمیانه اثر رفیق انور خوجه
1958-1983

Foto: Down with all internal and foreign enemies of the Syrian people!   World imperialists - hands off Syria !  Anti-imperialist war against imperialist war !   Down with all the reactionary so called  'oppositional' forces who misuse the revolution of the people for their nationalist reactionary aims !  Overthrow of  the  reactionary Assad-Regime !   Long live the unity of the peoples in Syria - for peace, democracy and socialism - against all the counter-revolutionary forces who shed the blood of the Syrian people !  Humaniterian aud for the suffering Syrian refugees within and outside of Syria is urgently needed. Our solidarity belongs in first line to them !  The liberation struggle of the Syrian people is invincible !  Long live the Arab spring !   Down with BOTH he world imperialist forces and all Arab dictators - Assad inclusively !  For a free Syria in a free Arab world !  Long live proletarian internationalism !   Comrade Enver Hoxha teaches us that you cannot defeat world imperialism without defeating all its reactionary  lackeys in ones own country !  Down with all kinds of exploitation and oppression of the Syrian people !  Long live the Syrian working class - the leading force of the Syrian revolution !  Down with all revisionist forces who support Assad (who is on his part backed by the Russian imperialists, the Chinese social-imperialists, the bloody Islamic Regime of Iran etc.)  Down with all the Arab bourgeois-feudal dictatorships who misuse the revolution for their own interests of exploitation and oppression !  Down with the war mongering Western imperialists with the US-imperialists at the head  who exploit and oppress the Arab world !  Freedom, peace and bread for the exploited and oppressed classes of Syria !    We recommend to study the book of comrade Enver Hoxha: 'Reflections on the Near and Middle East':    English:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/english/enver_hoxha_reflections_on_the_middle_east.pdf    Russian:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/russian/enver_hoxha_reflection_on_the_middle_east_rus.pdf    Spanish:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/spanish/enver_hoxha_reflexiones_sobre_oriente_medio_esp.pdf    Greek:  http://www.enverhoxha.ru/Archive_of_books/Greek/enver_hoxha_reflections_on_the_middle_east_greek.pdf    French:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/french/enver_tome5.pdf    Danish:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/danish/mellemosten.html    German:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/german/eh_iran.html

(لینک کامل کتاب به زبان انگلیسی در کامنت ها)

Ali Fuladin

 

     

     

 ننگ بر امپریالیسم جهانی ومزدوران رنگارنگ آن...
همانقدر که دلار های امریکایی کثیف هستند روبل های روسی هم کثیف هست.

 

 

من پیش از این این موضوع را توضیح دادم.بحث قذافی متفاوت است...امر استقلال اقتصادی با امر استقلال سیاسی مسئله ای گره خورده است...همین قذافی را شما مشاهده کنید از لحاظ اقتصادی مستقل بود.در دوره او نه به غربی ها ونه به روس ها به هیچ کدام اجازه نداد که در کشورش سرمایه گذاری کنند.از این رو بود که به سرعت در 2011 اورا سرنگون کردند کلی هم دروغ در رسانه های جهانی ضد او بستند.اما سوریه از دوره حافظ اسد بوسیله برژنف در این کشور منافع سرمایه داری توسط آن کشور ریخته شد و یه جور خاصیت استعماری را برای شوروی پیدا کرد که بعد آن به روسیه فدراتیو منتقل گشت ودر دوره پوتین وبشار اسد ادامه یافت.از این رو هست که اگر کوچکترین حمایت سیاسی روسیه از اسد نکند کار اسد تمام است.وتوی روسیه حکم خون حیاتی را برای اسد در بر دارد.دوره صدام متفاوت بود.صدام نخست خاصیت سرمایه داری را برای هر کدام از امپریالیست ها بازی میکرد که در کشورش برای آنها میدان داده بود که در اوایل قرن بیست ویک دیگر این خاصیت اقتصادی به اتمام رسیده بود ودر نتیجه حمایت سیاسی آنها از وی نیز تمام شد.جمهوری اسلامی نیز منافعی سرمایه داری در کشور سوریه را در دوره احمدی نژاد پایه ریخت که حمایت های مختلف مالی ورسانه ای و... جمهوری اسلامی که حمایت سیاسی را تشکیل میدهند بر پشتوانه این همکاری هست.


Ali Fuladin

 

حمایت سیاسی امپریالیست ها از دست نشاندگانشان تاجایی میچرخد که سرمایه شان در آن کشور مستعمره کارایی داشته باشد.دیگر چه حمایتی مانده که روس ها از اسد نکنند؟اسد هم وابستگی مالی به امپریالیسم روس دارد هم سیاسی... . در نتیجه مسئله سوریه قمار بازی بین امپریالیست ها وجناحین آنها هست که همراه با جنگ افروزی شان تمامی آنها باید محکوم شوند.کافی هست امپریالیسم روسیه اراده سیاسی بکند...اسد به 1 ماه نکشیده کارش تمام میشود...مگر لیبی نبود که قذافی را به علت نداشتن حمایت سرمایه داری روس ها در کشورش و در پی آن عدم حمایت سیاسی او را آنگونه سرنگونش کردند؟اینها مسائلی هست که به طور عینی مشخص هست.یک کمونیست با مسائل واقعی وابژکتیو تصمیم میگیرد.خود بحث و استنباط ما از مسئله ای به عنوان سوسیال امپریالیسم که مائو بیان کرد شاید به ظاهر ومستقیم با گفته های مارکس هماهنگ نباشد اما تحلیلی ابژکتیو از شرایط درست معاصر هست.

 

Ali Fuladin

 

سرنگون باد تمام دشمنان داخلی وخارجی مردم سوریه!


امپریالیست های جهانی-دستشان از سوریه کوتاه باد!


جنگ ضد امپریالیستی علیه جنگ امپریالیستی!


مرگ بر تمام جناح ارتجاعی به اصطلاح "مخالف"نیروهایی که انقلاب مردم را برای اهداف ناسیونالیستی ارتجاعی خود مورد سوء استفاده قرار میدهند!


سرنگون باد رژیم ارتجاعی اسد!


زنده باد وحدت مردم در سوریه-برای صلح,دموکراسی وسوسیالیسم-علیه تمام نیروهای ضد انقلابی که خون مردم سوریه را ریختند!


کمک های کمک های انسان دوستانه که برای کمک به درد ورنج پناهندگان سوری در داخل وخارج از سوریه است به شدت مورد نیاز است در خط اول همبستگی ما به آن تعلق دارد.
مبارزه برای آزادی مردم سوریه شکست ناپذیر است!


زنده باد بهار عربی!


مرگ بر نیروهای امپریالیستی هر دو جهان ودیکتاتور های عرب-کلیت حکومت اسد!


برای یک سوریه آزاد در جهان عرب!


زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری!


رفیق انور خوجه به ما آموخت که شما نمی توانید امپریالیسم جهانی را بدون شکست دادن تمام نوکران ارتجاعی آنها در کشور خود شکست دهید!


سرنگون باد انواع ستم واستثمار علیه مردم سوریه!


زنده باد طبقه کارگر سوریه-نیروی پیشروی انقلاب سوریه!


سرنگون باد تمام نیروهای رویزیونیستی که به حمایت از اسد می پردازند (که به نوبه خود از امپریالیست های روسی، چینی سوسیال امپریالیست، رژیم خونین اسلامی ایران و غیره حمایت می کنند)
سرنگون باد تمام دیکتاتوریهای بورژوا فئودالی عرب که از انقلاب برای منافع خود برای استثمار و ستم سوء استفاده می کنند!


مرگ بر سیاست جنگ طلبانه امپریالیست های غربی با امپریالیسم ایالات متحده که در قصد استثمار وستم جهان عرب را دارند!


آزادی,صلح ونان برای طبقات استثمار شده وسرکوب شده در سوریه!
ما به شما پیشنهاد می کنیم کتاب "تحلیل هایی بر خاورمیانه" را مطالعه کنید:

 

Foto: Down with all internal and foreign enemies of the Syrian people!   World imperialists - hands off Syria !  Anti-imperialist war against imperialist war !   Down with all the reactionary so called  'oppositional' forces who misuse the revolution of the people for their nationalist reactionary aims !  Overthrow of  the  reactionary Assad-Regime !   Long live the unity of the peoples in Syria - for peace, democracy and socialism - against all the counter-revolutionary forces who shed the blood of the Syrian people !  Humaniterian aud for the suffering Syrian refugees within and outside of Syria is urgently needed. Our solidarity belongs in first line to them !  The liberation struggle of the Syrian people is invincible !  Long live the Arab spring !   Down with BOTH he world imperialist forces and all Arab dictators - Assad inclusively !  For a free Syria in a free Arab world !  Long live proletarian internationalism !   Comrade Enver Hoxha teaches us that you cannot defeat world imperialism without defeating all its reactionary  lackeys in ones own country !  Down with all kinds of exploitation and oppression of the Syrian people !  Long live the Syrian working class - the leading force of the Syrian revolution !  Down with all revisionist forces who support Assad (who is on his part backed by the Russian imperialists, the Chinese social-imperialists, the bloody Islamic Regime of Iran etc.)  Down with all the Arab bourgeois-feudal dictatorships who misuse the revolution for their own interests of exploitation and oppression !  Down with the war mongering Western imperialists with the US-imperialists at the head  who exploit and oppress the Arab world !  Freedom, peace and bread for the exploited and oppressed classes of Syria !    We recommend to study the book of comrade Enver Hoxha: 'Reflections on the Near and Middle East':    English:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/english/enver_hoxha_reflections_on_the_middle_east.pdf    Russian:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/russian/enver_hoxha_reflection_on_the_middle_east_rus.pdf    Spanish:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/spanish/enver_hoxha_reflexiones_sobre_oriente_medio_esp.pdf    Greek:  http://www.enverhoxha.ru/Archive_of_books/Greek/enver_hoxha_reflections_on_the_middle_east_greek.pdf    French:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/french/enver_tome5.pdf    Danish:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/danish/mellemosten.html    German:  http://ciml.250x.com/archive/hoxha/german/eh_iran.html

انگلیسی

روسی

اسپانیایی

یونانی

فرانسوی

دانمارکی


آلمانی


از کتاب "تحلیل هایی بر مسائل خاورمیانه"
"...انقلابیون،مارکسیست لنینیست ها، عناصر مترقی از طبقات مختلف باید از یوغ دین و ایدئولوژی مذهبی و تعالیم آن خود را آزادکنند و بالاتر ومهم تر از همه، زنان باید آزاد شوند از بردگی اسلامی،که آنها را مجبور به پوشیدن حجاب میکند باید با هم دیگر به دور اندازند،به طوری که زنان چهره خود را کشف سازند.زنان باید در همه جا شروع به کار در کارخانه ها وجاهای دیگر کنند. در ایران، کشوری که در آن قرون وسطی رژیم فاشیستی وامپریالیستی مذهبی غالب شده تا به این روز، زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند و در هرکشوری هم، یکی از انقلابی ترین نیروهای پرولتاریاهستند..."
-انور خوجه
13 فوریه 1979
[23 بهمن 1357]




 

 

 

آرشیو انور خوجه به زبان فارسی